برچسب جلیل فرجاد

بر بال فرشتگان 1371

«حجت » كه تنها برادرش را در جنگ از دست داده است از اينكه در سال هاي آخر در كنارش نبوده رنج مي برد و براي تسلي خاطر خود تابلويي را به ياد او سفارش مي دهد. به زودي شركتي كه حجت با موفقيت اداره اش مي كرد، دچار مشكل مالي مي شود. تلاش او براي رفع اين مشكل فرصتي فراهم مي آورد تا به گذشته برگردد و زندگي خود و برادرش را مرور كند.

تا مرز دیدار 1368

قرار است تيم ملي فوتبال ايران براي انجام بازي هاي آسيايي به خارج از كشور اعزام شود، اما يكي از بازيكنان اصلي تيم به نام مصطفي موسوي اطلاع مي يابد كه برادرش، مرتضي، در جبهه مفقود شده است. او از همراهي با تيم خودداري مي كند و براي يافتن مرتضي عازم جبهه مي شود. مصطفي با كمك هاشم، همرزم برادرش، به محلي كه آخرين بار مرتضي ديده شده است مي رود، اما پس از در گرفتن ماجراهايي هاشم كشته و مصطفي مجروح و به پشت جبهه منتقل مي شود.

نطفه شوم 1387

زوجی که سالها بچه دار نمیشدند ، ناگهان زن بارداری خود را اعلام می کند . اما این چگونه ممکن است! به خصوص که نوزاد چند هفته بیشتر ندارد و شوهر سه ماه در مأموریت بوده است - و زن هرگز اعتراف نمی کند که خیانت کرده است.

جان سخت 1376

سياوش كه قهرمان اتومبيل راني است تصميم دارد مراسم ازدواج خود را با نامزدش سپيده برگزار كند اما مادر سپيده از سياوش تقاضاي مراسم سنگين و پر هزينه دارد، همينطور از او مي خواهد كه خانه اي با موقعيت عالي براي دخترش تهيه كند. سياوش كه قادر به تهيه ي خواسته هاي خانواده ي دختر نيست و از طرفي علاقه اي شديد بين او و سپيده است براي تهيه ي پول مورد نظر به پيشنهاد يكي از قاچاقچيان كه براي حمل مواد بوسيله ي كاميون به راننده اي متبحر مانند او نياز دارد پاسخ مثبت مي دهد. سياوش در حين رانندگي كاميون حمل مواد قاچاق در مي يابد كه اين محموله كه كاغذهاي اسكناس دولت ايران است كه براي عضدي يكي از جاعلان بين المللي اسكناس برده مي شود. سياوش بعد از درگيري شديد با پليس با همكاري افراد عضدي به بياباني مي برد و ليكن افراد عضدي را در بيابان جا مي گذارد و كاميون را در محلي مخفي مي كند و پول زيادي از عضدي درخواست مي كند. او تلفني از نامزدش مي خواهد كه در فرودگاه حاضر شود تا با هم به لندن فرار كنند. اما محمد دوست سياوش كه در نيروي انتظامي است از سياوش مي خواهد كه براي رديابي تبهكاران كاميون را به آن ها تحويل دهد و سياوش بعد از صحبت هاي زياد قانع مي شود و پليس عضدي و همكارانش را دستگير مي كند. اما شب عروسي سياوش و سپيده، يكي از افراد عضدي سياوش را مورد حمله قرار مي دهد.