برچسب جلال پیشوائیان

در چشم باد 1382

«در چشم باد» قصه زندگی خانواده‌ای است که رویدادها و لحظات تلخ و شیرین زندگی‌شان از دوره قیام میرزا کوچک جنگلی تا آزادسازی خرمشهر در آن به تصویر کشیده می‌شود، قصه از زمانی آغاز می‌شود که میرزا کوچک خان جنگلی، در گیلان اعلام جمهوری می‌کند و با این اقدام دوران پر حادثه تاریخ معاصر ایران آغاز می‌شود که سه دوره تاریخ ایران را بازگو می‌کند. پدر خانواده معروف به «ایرانی» از یاران میرزا کوچک خان جنگلی است. پس از کشته شدن میرزا، ایرانی همراه خانواده‌اش به تهران کوچ می‌کند و با دایر کردن یک چاپخانه فعالیت‌های سیاسی‌اش را پی می‌گیرد.ایرانی ۳ پسر و یک دختر دارد که نام یکی از پسرها «بیژن» است و نقش او را «پارسا پیروزفر» بازی می‌کند. «بیژن» خلبان است و پس از ترک نامزدش «ایران نخجوان» با بازی سحر جعفری جوزانی در جنگ جهانی دوم با متفقین می‌جنگد. او پس از جنگ دستگیر و به خارج از کشور تبعید می‌شود.

بیژن زمانی که اسیر می‌شود عشق دوران کودکی خود یعنی لیلی《ستاره صفراوه》 را در ارتش شوروی پیدا می‌کند و به همراه او فرار می‌کند.
بیژن زمان جنگ ایران و عراق به ایران می‌آید و برای پیدا کردن پسرش مجبور می‌شود به جبهه برود. نقش پسر دیگر ایرانی به نام «نادر» را «کامبیز دیرباز» بازی می‌کند. «نادر» تاجر است و تمایل زیادی به دخالت در ماجراهای سیاسی ندارد. نقش همکار و دوست او را «رضا شفیعی‌جم» بازی می‌کند.اسد پسر کوچکتر خانواده «مهدی کاسه ساز» در حمله هوایی متفقین به نیروی دریایی بندر پهلوی به همراه یدالله بایندر شهید می‌شود. فاطمه دختر ایرانی گلاره عباسی با محمود دژگیر محمد رضا هدایتی ازدواج می‌کند.

تجارت 1373

مردي كه روزنامه نگار است، براي ديدار تنها فرزندش سياوش، از آمريكا به آلمان مي رود. پدر از جدايي همسرش مي گويد و زندگي اش را پس از آن براي پسر بازگو مي كند. درضمن درمي يابد سياوش نيز در حال جدايي از همسرش است و براي هزينه سقط جنين او دچار مشكل مالي شده است. دو مرد آلماني كه نئونازي به نظر مي رسند، به پدر و پسر حمله مي كنند و كيف پدر را مي ربايند. پدر زخمي مي شود و پسر براي فراهم كردن هزينه معالجه او به همكلاسي هايش رو مي كند، اما نتيجه اي نمي گيرد. صاحب كارش در رستوران نيز به او پولي نمي دهد. تنها كسي كه باقي مانده، دوستش رضاست كه با مشورت پدرش، ويدئو و دوربين ويدئويي خانواده را مي فروشد و پول به دست آمده را به سياوش مي دهد. پدر سياوش، پس از معالجه به سراغ دو مرد آلماني مي رود و پس از مضروب كردن آنها كيفش را پس مي گيرد. هنگام بازگشت به ايران، سياوش نيز در فرودگاه به پدرش مي پيوندد.

تیغ و ابریشم 1364

در جلسه اي در بانكوك تصميم گرفته مي شود كه بيست تن هروئين خالص براي توزيع در دانشگاه،‌ مدارس، كارخانه ها و جبهه هاي جنگ به ايران حمل شود. زن و مرد جواني پس از دستگيري در بازجويي ارتباط خود را با شبكة بين المللي قاچاق و پخش مواد مخدر فاش مي كنند. زن در زندان خودكشي مي كند و مرد اطلاعات خود را دربارة ارتباط پدرش با شبكة قاچاق و پخش مواد مخدر در اختيار بازجو مي گذارد. پليس، راه را بر تريلي حامل مواد مخدر مي بندد. در اتوبان منتهي به پايتخت،‌ رانندة تريلي در درگيري با سردستة‌ گروه،‌ تريلي را به پمپ بنزين مي كوبد و موجب انفجار آن و از بين رفتن مواد مخدر مي شود.

شیلات 1362

اقدام هاي افشاگرانه «خوجه ممد» كه فرزندش را در مبارزه با رؤساي شيلات از دست داده است، منجر به خودكشي رئيس شيلات مي شود. خوجه ممد دزدي هاي رئيس شيلات را به گوش مردم مي رسانده است. رئيس جديد در نخستين اقدام خود سعي مي كند از خوجه ممد زهرچشم بگيرد و وقتي او را همچنان ياغي مي بيند تصميم مي گيرد او را در سردخانه شيلات حبس كند و به قتل برساند. خوجه و نوه اش «دردي» كه تصادفي در سردخانه حبس شده است، نجات مي يابند و كارگران و صيادان را به اعتصاب و شورش وامي دارند. دردي در درگيري با مأموران كشته مي شود و خوجه كه وانمود مي كند پيرمرد مطيعي شده است به سرپرستي سردخانه منصوب مي شود. روزي كه گروهي از مقام هاي عالي رتبه و رئيس شيلات براي بازديد به منطقه آمده اند خوجه ممد آنها را در سردخانه حبس مي كند و خود به همراه كارگران به پايكوبي مي پردازد.

خط قرمز 1360

در كوران انقلاب يكي از مأموران عالي رتبة ساواك به نام اماني با زني به اسم لاله ازدواج مي كند. لاله، كه فارغ التحصيل رشتة پزشكي است، در طول روز به مداواي مجروحان تظاهرات خياباني مشغول است. اماني در شب عروسي به سازمان امنيت احضار مي شود تا نظر خود را دربارة آزادي و مرگ گروهي از زندانيان سياسي، كه زير اسم شان خط قرمز كشيده شده و محكوم به اعدام هستند، اعلام كند. او وقتي در بررسي اسامي متوجه مي شود كه برادر لاله جزو زندانيان است، رأي بر اعدام برادر همسرش مي دهد. لاله از تلفن هاي مكرر به خانه و غيبت او مشكوك مي شود و از جمال، دوست برادرش كه عضو يك گروه مسلح است مي خواهد كه به تعقيب اماني بپردازد. لاله با يافتن دفترچه و اسلحة اماني، نشانه هايي از ساواكي بودن همسرش به دست مي آورد. مداركي نيز كه جمال در اختيار او مي گذارد برايش شكي باقي نمي گذارد. با بازگشت اماني به خانه لاله او را بازخواست مي كند. اماني همسرش را به باد كتك مي گيرد. لاله و بعد جمال، كه براي كمك آمده است، اماني را هدف گلوله قرار مي دهند و از پا در مي آورند.

سفیر 1361

قيس ابن مسهر، نمايندة امام، با نامه اي براي سليمان خزاعي به طرف كوفه مي رود. در راه به دست راهداران ابن زياد، والي كوفه، دستگير و به زندان افكنده مي شود. قيس پيش از دستگيري نامه را از بين مي برد و در زندان زندانيان را بر ضد زندانبان ها مي شوراند. حسين ابن نمير، فرمانده راهداران، قيس را به زندان ابن زياد در كوفه، منتقل مي كند. ابن زياد به پيشنهاد مشاورش، خالد، از قيس مي خواهد كه در مسجد سخنراني كند و به دروغ به مردم بگويد كه امام قصد بيعت با يزيد را دارد. قيس مي پذيرد، اما در روز موعود عليه يزيد سخنراني مي كند. ابن زياد، كه به خشم آمده، او را از فراز ارك به زير مي اندازد.

روی خط مرگ 1375

يك زوج جوان عكاس براي برگزاري نمايشگاه عكس آثار و ابنيه باستاني، به اصفهان سفر مي كنند. آن ها در اين سفر ناخواسته وارد درگيري سارقان اشياء عتيقه مي شوند. در اين بين پليس با تحت نظر گرفتن زوج جوان موفق مي شود كه عوامل دزدي اشياء عقيقه را شناسايي و دستگير كنند.