برچسب جرم

هیچ کس التماس های این زن را نشنید!

شبی از خماری تنم می لرزید و به یک دکه رفتم تا خودم را گرم کنم، صاحب آن دکه وقتی حال من را دید از من خواست پشت میزش بروم تا بیشتر گرم شوم اما نمی دانستم که نقشه شومی در سر دارد. ناگهان صاحب دکه در را قفل کرد و به زور مرا مورد آزار و اذیت قرار داد و کسی هم صدای من را نمی شنید .