برچسب توران مهرزاد

عینک دودی 1378

مينا و سينا زوج مرفهي هستند كه اكنون تصميم به جدايي گرفته اند. مينا كه نويسنده است و اخيراً مقاله اي درباره حقوق زنان نوشته، به دوستانش مي گويد كه به زودي به آزادي دست پيدا خواهد كرد. مادر مينا و برخي از دوستانش با جدايي او از شوهرش مخالف هستند، اما به رغم همه پندها و اندرزها، او و شوهرش راهي محضر مي شوند. در محضر، مينا با دختر جواني كه هم نام اوست آشنا مي شود كه نمي خواهد با مرد جواني به نام ناصر كه پدرش براي او انتخاب كرده ازدواج كند. دختر جوان در دستشويي محضر تصميم مي گيرد با تيغ خود را بكشد اما مينا سرمي رسد و از پلكان اضطراري ساختمان او را فراري مي دهد. از طرفي، ناصر و پدر دختر در حالي كه سينا را گروگان گرفته اند با اتومبيل به تعقيب آنها مي پردازند. مينا، از طريق تلفن همراهش با دوستش ميترا مهدوي كه وكيل است تماس مي گيرد و از او كمك مي خواهد و زماني كه مي خواهد به دفتر وكالت ميترا برود درمي يابد كه شوهرش همراه با ناصر و پدر دختر در دفتر ميترا هستند. بنابراين همراه با دختر جوان بار ديگر از چنگ آنها مي گريزد. ميترا تلفني به مينا مي گويد كه به خانه خاله او بروند. پس از مدتي او و سه تن ديگر از دوستان مينا به جمع آنها مي پيوندند؛ ضمن آنكه دختر جوان را تشويق مي كنند تا با استفاده از وكالت ميترا، به ماجراي ازدواج اجباري اش پايان دهد. ناصر كه همچنان سينا را در گروي خود دارد، به جستجو براي بازگرداندن همسر آينده اش ادامه مي دهد. پس از تعقيب و گريزهاي مكرر، سرانجام ناصر و همسر آينده اش درمي يابند كه يكديگر را دوست دارند. مينا و سينا نيز در كنار هم بودن را به جدايي ترجيح مي دهند، هرچند جر و بحث هايشان تمامي ندارد.

جان سخت 1376

سياوش كه قهرمان اتومبيل راني است تصميم دارد مراسم ازدواج خود را با نامزدش سپيده برگزار كند اما مادر سپيده از سياوش تقاضاي مراسم سنگين و پر هزينه دارد، همينطور از او مي خواهد كه خانه اي با موقعيت عالي براي دخترش تهيه كند. سياوش كه قادر به تهيه ي خواسته هاي خانواده ي دختر نيست و از طرفي علاقه اي شديد بين او و سپيده است براي تهيه ي پول مورد نظر به پيشنهاد يكي از قاچاقچيان كه براي حمل مواد بوسيله ي كاميون به راننده اي متبحر مانند او نياز دارد پاسخ مثبت مي دهد. سياوش در حين رانندگي كاميون حمل مواد قاچاق در مي يابد كه اين محموله كه كاغذهاي اسكناس دولت ايران است كه براي عضدي يكي از جاعلان بين المللي اسكناس برده مي شود. سياوش بعد از درگيري شديد با پليس با همكاري افراد عضدي به بياباني مي برد و ليكن افراد عضدي را در بيابان جا مي گذارد و كاميون را در محلي مخفي مي كند و پول زيادي از عضدي درخواست مي كند. او تلفني از نامزدش مي خواهد كه در فرودگاه حاضر شود تا با هم به لندن فرار كنند. اما محمد دوست سياوش كه در نيروي انتظامي است از سياوش مي خواهد كه براي رديابي تبهكاران كاميون را به آن ها تحويل دهد و سياوش بعد از صحبت هاي زياد قانع مي شود و پليس عضدي و همكارانش را دستگير مي كند. اما شب عروسي سياوش و سپيده، يكي از افراد عضدي سياوش را مورد حمله قرار مي دهد.

بی‌تفاوت نباشیم / توران مهرزاد

توران مهرزاد با نام اصلی فاطمه بزرگمهری راد، فعالیت هنری خود را از دهه بیست و سن ۱۴ سالگی در عرصه تئاتر شروع کرد و بیش از دو دهه به طور حرفه‌ای فعالیت‌های نمایشی داشت. سال ۱۳۳۵ همکاری‌اش با رادیو…

چه خوب که توران مهرزاد قبل از درگذشتش تیتر خبرها شد!

درست یک ماه پیش از اینکه خبر درگذشت توران مهرزاد منتشر بشود، نام او بعد از مدت‌ها سکوت و بی‌خبری بار دیگر در خبرها دیده شد. او هنرمندی خلوت‌نشین بود و کمتر در گفتگوهای مطبوعاتی شرکت می‌کرد و شاید همین موضوع سبب شد تا بزرگداشتش بهانه‌ای باشد برای رسانه‌ها تا دوباره به این چهره هنری بپردازند و فرصتی شد برای دوستدارانش تا بار دیگر نظاره‌گر تصاویری از او باشند.