حبیب 1389
جوانی به نام حبیب برای رسیدن به ثروت بیشتر با آدم های ناشناس وارد معامله می شود، شخصی به نام فرهاد از او می خواهد که یک کامیون حامل عتیقه جات را به مقصد برساند. او در راه دستگیر شده و متوجه می شود که زیر عتیقه ها 2 تن مواد مخدر جاسازی شده است. حبیب به زندان می افتد و حکم اعدامش صادر می شود. او منتظر اجرای حکمش است که همسرش به ملاقاتش می آید و خبر می دهد که باردار است. حبیب که سال ها در عشق داشتن یک فرزند میسوخته است ناگهان جان دوباره ای می گیرد. او در زندان می شنود که اگر قرآن را به طور کامل حفظ کند در جرمش تخفیف قائل شده و از اعدام عفو می شود.او با کمک رئیس زندان شروع به حفظ قرآن می کند و…
