معاون رئیس شورای امنیت روسیه تهدید کرد که در صورت حمله هستهای یا حتی حمله گسترده غیرهستهای به این کشور، از تسلیحات اتمی علیه کشورهای متخاصم استفاده خواهد کرد.
وقتی تهدید نظامی به سقف میرسد و پاسخ قاطع از تهران مخابره میشود، ناگهان توپ از میدان جنگ به میز مذاکره شوت میشود؛ جایی که رسانههای غربی، پس از هفتهها دمیدن در شیپور حمله، حالا از دیپلماسی میگویندِ چرخشی معنادار که بیش از هر چیز، قدرت بازدارندگی ایران را عیان میکند.
خبرهای اخیر از مذاکرات ایران و آمریکا بار دیگر این واقعیت تکرارشونده را آشکار کرد که مشکل اصلی در مسیر دیپلماسی، نه مواضع شفاف تهران، بلکه بیثباتی، زیادهخواهی و بهانهجویی واشنگتن تحت فشار لابی صهیونیستی است؛ جایی که حتی نمایش حسن نیت ایران و تمرکز بر گفتوگوی هدفمند نیز نتوانست مانع از بازتولید سیاست «تحمیل و تهدید» شود؛ سیاستی که از انقلاب تا جنگ ۱۲روزه و امروز، همواره به بنبست ختم شده است.
هرچه قدرت آمریکا در عمل تحلیل میرود، صدای تهدیدهایش بلندتر میشود؛ گویی فریاد، جایگزین استراتژی شده است. واشنگتن که دیگر توان مدیریت واقعیتهای نوظهور منطقه را ندارد، با احضار مداوم نام ایران به صحنه، میکوشد ضعف درونی و شکستهای بیرونی خود را پنهان کند. اما این هیاهوی تهدیدآمیز، نه نشانه اقتدار، بلکه اعترافی ناخواسته به پایان دوران هژمونیای است که با ناو و تحریم دیگر قابل احیا نیست.
در حالی که آمریکا پای میز گفتوگوهای غیرمستقیم ژنو از «راهحل دیپلماتیک» سخن میگوید، همزمان با اعزام ناوهای هواپیمابر، استقرار سامانههای پدافندی و حفظ گزینه نظامی، پیامی متناقض به تهران مخابره میکند؛ تناقضی که نهتنها اعتماد حداقلی را شکل نداده، بلکه مذاکرات را به صحنه آزمون نیت واقعی واشنگتن بدل کرده است. تجربه خروج یکجانبه آمریکا از برجام و تداوم فشار حداکثری، این پیام دوگانه را تشدید کرده و باعث شده دیپلماسی از نگاه ایران تنها در چارچوب موازنه قدرت و با حفظ خطوط قرمز معنا یابد، نه در سایه تهدید و نمایش قدرت.