برچسب تاریخچه حزب الله

از مشهورترین «خاک‌خواری» (و نه زمین‌خواری) تاریخ چه می‌دانید؟/دزدی طبقه فوقانی خاک حاصلخیز لبنان و انتقال آن برای احداث باغ سیب در فلسطین اشغالی!

در آغاز مقاله صفحه یک دیلی استار آمده بود: «شاید اسرائیلی‌ها نتوانند تا ابد در لبنان جنوبی باقی بمانند، ولی ظاهرا تصمیم گرفته‌اند بخشی از آن را همراه خودشان به وطن‌شان ببرند!»

تشکیل گروه مقاومت از بین تمامی ادیان لبنان و تعهد اخلاقی سید حسن نصرالله برای حفظ جان آنها

نصرالله: «من ‌نمی‌توانم به آنان ماموریت‌هایی در عمق منطقه‌ی اشغالی محول کنم. چون اگر این کار را بکنم دارم با جان آن‌ها بازی می‌کنم. بعضی‌ها می‌گویند کسی از "گردان‌ها" شهید نشده است. من باید گروهی از رزمندگان ["گردان‌ها"] را [به عمق منطقه‌‌ی اشغالی] می‌فرستادم و آنها را در معرض کشته شدن قرار می‌دادم تا گفته شود "گردان‌ها" هم شهید داده‌اند؟» [16 سپتامبر 1998]

چطور رزمندگان حزب‌الله خود را به چند متری دروازه ورودی مقر اسرائیلی‌ها رسانده و بمب می‌گذاشتند و کسی آنها را نمی‌دید؟

اما رزمندگان حزب الله چطور توانسته بودند خود را به مسافت چند متری مرز و آن هم در کنار دروازه‌ی یکی از بزرگترین مراکز مقدم اسرائیل در جنوب لبنان برسانند و بمب کار بگذارند و کسی هم آنها را نبیند؟ سرتیپ ایرز گیرشتاین که عالی‌رتبه‌ترین فرمانده اسرائیلی در جنوب لبنان بود می‌گوید: «این مسئله محال نیست، ولی پیچیده است و سطح عالی‌ای از آموزش را می‌طلبد. چیزی که به نظر می‌رسد در این مورد وجود داشته است.»

یکی از حیرت‌انگیزترین عملیات‌های حزب‌الله/وقتی از 16عضو گروه کماندویی اسرائیل فقط 1نفر سالم بر می گردد!

ابوشمران –فرمانده نیروهای کمین کرده حزب الله– بین درخت های مخفی شده بود. ابوشمران می توانست صدای نیروهای اسرائیلی که داشتند به عبری با هم حرف می زدند را بشنود، فهمید خیلی نزدیک شده اند، در حدی که می توانست آن ها را لمس کند. ولی باز هم صبر کرد تا لحظه ی مناسب برای در تور انداختنشان فرا برسد.

وقتی بی‌توجهی مردم به هشدار اسرائیلی‌ها یک روستا را با دست خالی آزاد کرد

با زیاد شدن فشار جمعیت، بعضی‌ها شروع کردند به تکان دادن میله‌هایی که سیم‌های خاردار به آنها بسته شده بود. مشخص شد تابلوهای زردرنگ کوچکی که درباره‌ی وجود مین هشدار می‌داد و روی سیم‌های خاردار وصل شده بود الکی است و اسرائیلی‌ها موقع الحاق روستا [به منطقه‌ی اشغالی] مینی نکاشته‌اند. یکی از حاضرین شروع کرد به بریدن سیم‌های خاردار و بعد هم دانشجویان سرمست از این پیروزی، سیم‌های خاردار بریده شده را کنار زده و وارد روستا شدند.

ماجرای ترور حرفه‌ای عالی‌رتبه‌ترین فرمانده اسرائیل در لبنان که حزب الله را «یک گروه تروریستی درجه 3» می‌نامید!

شیخ نبیل قاووق بعدها برای من گفت که ترور گیرشتاین را باید در کنار کمین انصاریه در سال 1997 و عملیات احمد قصیر که در سال 1982 مقر حاکم نظامی صور را ویران کرد قرار داد، عملیات‌هایی که بزرگترین عملیات‌های حزب الله در سال‌های اشغال لبنان محسوب می‌شوند.

استفادۀ هوشمندانۀ حزب‌الله از سلاح ابتدایی «کاتیوشا» و تبدیل کردن آن به یک «سلاح راهبردی»/وقتی نتانیاهو مثل شیر نعره می‌کشید و بعد به سوراخ موش برمی‌گشت!

تهدیدات نتانیاهو، که موقع تکان‌دادن [پر حرارت] مشت‌هایش مطرح می‌کرد، و هشدارش دربارۀ انتقام‌گیری، شبیه به تهدیدات شاه‌لیر در آن تراژدی شکسپیر، پوچ و توخالی بودند. الکس فیشمن، [همان روزها] دربارۀ آن حملۀ یک‌شبه نوشت: «این نعرۀ شیر نبود، سر وصدای یک موش بود، پیش از آنکه به سوراخ پیچاپیچ خود برگردد.»

دیوارنوشتۀ همکار اسرائیل قبل از فرار از مقابل حزب الله: «خدایا نجاتم بده!»

یک نیروی باسابقه‌ی دیگر هم گفت: «ما داریم اینجا را ترک می‌کنیم چون مردم دیگر ما را در اینجا نمی‌خواهند. خیلی از مردم با حزب الله همکاری می‌کنند. یکی را می‌بینی و به او سلام می‌دهی. او هم جواب سلامت را می‌دهد بعد می‌رود آن پشت و بمب کار می‌گذارد.»