درمانگر جسم، التیامبخش روح
فرهنگ و مذهب هرجامعهای تأثیر فراوانی بر حوزههای مختلف آن جامعه و ازجمله حوزههای بهداشت، درمان و سلامت دارد و بهتبع آن بر فرایند مراقبت از بیماران نیز اثرگذار است.
فرهنگ و مذهب هرجامعهای تأثیر فراوانی بر حوزههای مختلف آن جامعه و ازجمله حوزههای بهداشت، درمان و سلامت دارد و بهتبع آن بر فرایند مراقبت از بیماران نیز اثرگذار است.
«میم» دبستانی بود. مادرش زمان زیادی سر کار بود یا به ماموریت میرفت. پدرش هم همین طور. میم و خواهرهای دوقلویش که چهار سال از او بزرگتر بودند، در خانه تنها میماندند. راه کار مادر برای این مواقع، کمک گرفتن از برادرزادههایش بود. دو پسر که از آنها ده دوازده سالی بزرگتر بودند و مادر مثل چشمانش به آنها اعتماد داشت. «الف»، پسردایی کوچکتر بسیار به میم نزدیک میشد. شبهای زیادی به تخت او میرفت تا پیش هم بخوابند. پس از مدتی میم احساس کرد الف بیش از حد عادی و پسردایی بودن او را به آغوش میکشد و لمس میکند. لمسها بیشتر شد و میم دبستانی که حتی تصوری نداشت که این کارها چه معنایی دارد، تنها اذیت میشد و از ترس آنکه برخورد مناسبی از اطرافیان نبیند (چون الف بسیار برای همه عزیز بود)، به هیچ کس چیزی نمیگفت.
امیرالمؤمنین(ع) توکل را «مبراشدن از نیرو و توانایی [خود] و چشمبهراه مقدراتبودن» تلقی میکنند. براساس روایات، توکلکردن موجب «قوت قلب» و «آسانشدن دشواریها و فراهمشدن اسباب»، «زدودن رنجها»، «شادشدن» و «کفایتشدن» میشود.
منبع : اصفهان زیبابرای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید
با توجه به مسائل مبتلابه مردم در امور اقتصادی، موضوع رزق و روزی و کسبوکار در صحیفه سجادیه را برگزیدیم به این امید که بیانات حضرت، پاسخگوی بخشی از سؤالات مردم و گرهگشای برخی از گرفتاریهای اقتصادی آنان در این راستا باشد.
واکسن کرونا نیامده، حاشیههای بسیاری را با خود همراه کرده؛ اما و اگرهایی که تمامی ندارد و هر روز شکل و شمایل جدیدی از آن رو میشود و کاربران شبکههای مجازی را بر موج خبر سوار میکند. حالا و در شرایطی که حدود چهارماه از اعلام ممنوعیت واردات دو واکسن آمریکایی فایزر و مدرنا به کشور میگذرد، هفته گذشته انتشار کلیپ کوتاهی در شبکههای مجازی آشوب به پا کرد.
در اصفهان ما، اماکن متعددی یافت میشود که میتوانند هرکدام نقطهثقلی برای احیا و هویتبخشی به فضای شهر باشند؛ ولی متأسفانه به علت غرقبودن در این نعمتها از آنها غافلیم.
یک قرار دستهجمعی گذاشته بودیم برای کوهنوردی. صبح یک روز تعطیل، 10 نفر آدم بودیم با هر سنی. همین ماجرا را جذابتر میکرد؛ اینکه 10 آدم متفاوت یک هدف مشابه داشتند: رسیدن به قله. ساعت هفت صبح در دامنه کوه وعده کرده بودیم. صبحانه خوردیم و بعدازآن آماده شدیم برای پیمایش کوه. همهچیز خوب پیش میرفت تا اینکه کمکم چند نفری از جمع اعلام کردند که توان ادامه ندارند. همانجا ماندند و گفتند که بقیه ادامه مسیر را بدون آنها برویم.