برچسب بیژن امکانیان

گسل 1396

محسن اعتبار (بیژن امکانیان) معاون وزیر منابع و انرژی‌های پاک (معادل وزارت نیرو) در پی رسوایی مربوط به سد کوروچ، داوطلبانه از سمت خود استعفا می‌کند اما در این بین به ناگاه متوجه توطئه‌ای بزرگ می‌شود. او به همراه محافظش ارشیا مبتنی (سام درخشانی) در راه پرده برداری از این توطئه، درگیر موقعیت‌هایی طنز می‌شود.

دل 1398

آرش (حامد بهداد) و رستا (ساره بیات) ، پس از فراز و نشیب فراوان خانواده‌های خود به روز عروسی می‌رسند اما با پیدا شدن رقیب قدیمی آرش ،مهران معشوقه وعاشق رستا درشب عروسی اتفاقاتی پی دَر پی پدید می‌آید و ....

گیسو 1399

رضا (حسین یاری) در مخمصه‌ای افتاده که برای بیرون آمدن از آن به کمک سهیل (محمدرضا گلزار) و پیمان (هومن سیدی) نیاز دارد. اما نقشه آن‌ها آن‌طور که نباید پیش می‌رود و اتفاقاتی رخ می‌دهد که کنترل اوضاع را از دست همه خارج می‌کند و …

گلهای داوودی 1363

عباس صفاري، در جريان بروز مشاجره با دوست خود باعث مرگ ناگهاني وي شده و به 25 سال حبس محكوم مي شود. با سپري شدن 20 ساله محكوميت و عفو 5 ساله آخر، قرار آزادي عباس صادر مي گردد. اما روز موعود در شرايطي كه همگان منتظر آزادي عباس هستند استوار هدايت خبر مرگ ناگهاني عباس را به همسرش، عصمت، مي دهد. اما عصمت از گفتن حقيقت به فرزند نابيناي خود، جواد كه در آستانه برگزاري مراسم ازدواجش قرار دارد خودداري مي كند. استوار هدايت كه قبل از عزيمت به سفر عصمت را در جريان واقعيت كشته شدن عباس به دست يكي از مأمورين زندان قرار داده بود با تقاضاي وي مبني بر معرفي خود بعنوان پدر جواد و حضور در مراسم عروسي او مواجه مي شود. جواد كه بطور ناگهاني در جريان مكالمه استوار و مادرش قرار مي گيرد خانه را ترك كرده و از حضور در مراسم خودداري مي كند. اما سرانجام توسط همسرش مريم متقاعد شده و با واقعيت مرگ پدرش كنار مي آيد.

سناتور 1362

استوار حقگو مقدار زيادي هروئين را كه در كاميوني جاسازي شده است، كشف مي كند. علي حقيقت، راننده كاميون، از وجود هروئين ها اظهار بي اطلاعي مي كند. با اطلاعاتي كه علي در اختيار استوار حقگو مي گذارد استوار در مي يابد كه شبكه ورود و توزيع هروئين را سناتوري انتصابي رهبري مي كند. او ماجرا را به اداره آگاهي و شهرباني اطلاع مي دهد، اما آنها از پيگيري ماجرا طفره مي روند. استوار حقگو تنها راه چاره را در اين مي بيند كه سناتور را با شليك گلوله به قتل برساند، و در سميناري، كه براي بحث در باره زيان اعتياد برگزار شده، سناتور را از پا در مي آورد.

شب حادثه 1367

امير و همسرش هما، پس از سپري كردن تعطيلات عازم تهران هستند تا امير به موقع در محل كارش، شركت مخابرات، حاضر باشد. او هما را در رشت به خانه ي خواهرش مي رساند و به طرف پايتخت حركت مي كند. در بين راه با پسر بچه اي تصادف مي كند و به تصور آن كه كشته شده محل حادثه را ترك مي كند. در تهران مردي به نام نادر به او اطلاع مي دهد كه كيف پولش را در محل حادثه يافته و از او اخاذي مي كند. نادر خود را پدر كودك معرفي مي كند. او نيز سال ها پيش يك پاي خود را در تصادف از دست داده و مصمم است امير را، به دليل آن كه از محل حادثه گريخته، زجر بدهد. بر اثر تلفن ها و مراجعه هاي مكرر نادر به خانه ي امير، هما نيز از ماجرا باخبر مي شود. به مرور روشن مي شود كه فرزند نادر زنده است و او فقط قصد دارد از امير و همسرش انتقام بگيرد. همسر نادر امير را از قصد شوهرش مطلع مي كند. موقعي كه نادر قصد دارد هما را به قتل برساند امير سر مي رسد و همسرش را نجات مي دهد.

پرونده 1362

فئودالي به نام اكبر كلالي، كه به اطرافيان خود مقروض است، طبق نقشه برادرش ظاهراً به قتل مي رسد و قتلش را به گردن سيد علي رحمت پور، كارگر گاوداري كلالي مي اندازد. رحمت پور كه نمي تواند در بازجويي و دادگاه بي گناهي خود را اثبات كند، به پانزده سال زندان محكوم مي شود. پس از سپري شدن ايام محكوميت، در تلاش خود براي يافتن برادر كلالي، كه عليه او شهادت داده است، در مي يابد كه اكبر كلالي زنده است. رحمت پور با كلالي در محل كارش گلاويز مي شود و مجدداً دستگير، محاكمه و محكوم مي شود. پس از پيروزي انقلاب و بررسي پرونده ها رحمت پور آزاد مي شود و برادران كلالي دستگير مي شوند.

آفتاب نشینها 1360

عماد الملك صدري، فئودال متنفذ، زمين هاي روستاييان را به زور تصاحب مي كند. كشاورزي به نام سيد حسيني نژاد از دست فئودال به مقام هاي مسئول شكايت مي برد، اما هر بار تحقير و حبس مي شود. كشاورز در نزاعي عمادالملك را به قتل مي رساند و در خانه نبي پور، معلم روستا، پنهان مي شود. پدر صدري، كه وزير كشاورزي است، همراه گروهي وارد روستا مي شود تا ماجرا را پيگيري كند. روستاييان معترض آنها مي شوند و با دخالت ژاندارم ها چند روستايي دستگير مي شوند. يكي از آنها پس ازاين كه موردضرب و جرح قرار مي گيرد محل اختفاي حسيني نژاد را اطلاع مي دهد. مأموران به خانه نبي پور يوروش مي برند و سيد را كه قصد فرار دارد، از پا درمي آورند و براي فيصله دادن به قائله معلم و دو تن از نزديكان حسيني نژاد را دستگير و روانه ي پايتخت مي كنند.