باباهای مدرسه، همیشه حاضر، همیشه غایب
گاهی بود انسان در جایی رقم میخورد که کسی نمی بیندش. در گوشه حیاط مدرسه، کنار موتورخانه ای که هر چند ساعت صدا میدهد، یا اتاقک کوچکی که بوی گازوئیل و شوینده گرفته، در همان جا که کودکان با خنده از کنارش میگذرند، بیآنکه بدانند جهانِ کوچکی است برای کسی که نامش بابای مدرسه است.
