پسرم محمد
چندین سالی بود که با نادر ازدواج کرده بودم، اما بچهدار نشده بودیم. به قول عمه فاطی، که هر وقت به من میرسید میگفت :«هر وقت خدا بخواد دامنت سبز میشه غصه نخوری یه وقت» اما من غصه میخوردم.
چندین سالی بود که با نادر ازدواج کرده بودم، اما بچهدار نشده بودیم. به قول عمه فاطی، که هر وقت به من میرسید میگفت :«هر وقت خدا بخواد دامنت سبز میشه غصه نخوری یه وقت» اما من غصه میخوردم.
وقتی که پایم به دنیا باز شد، لقب سومین دختر خانواده را به نامم زدند.بابا از آن کردهای بچهدوستی است که جنس بچهها خیلی برایش فرقی نمیکند. نه که فرق نکند؛ اما آنطور که مامان همیشه تعریف میکند، بابا از قدیم دور سفره را شلوغ میپسندیده.
با آشتی ایرج طهماسب و تلویزیون و باز شدن پای «مهمونی» به این رسانه، شکی نیست که این برنامه به خاطر خطقرمزها و چارچوبهای تلویزیون، عملا هویتش را از دست خواهد داد. ایرج طهماسب پس از مراسم آشتیکنان با سیما به دلیل اینکه نمیتواند حمید جبلی را برای بازگشت به تلویزیون و صداپیشگی کلاهقرمزی و پسرخاله مجاب کند، تصمیم گرفته است «مهمونی» را با عروسکهای دیگر «کلاه قرمزی» پیوند بزند و طبق الگوی تلویزیون، برنامهای جدید روی آنتن ببرد؛ برنامهای که نه مختصات «مهمونی» را دارد و نه «کلاهقرمزی».
منبع : بیتوتهبرای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید
آخ پام! سوختم، خدا سوختم! پدرم در حال مرتبکردن طارمه است. من با شلوار استریج آلبالویی در حصار شمشادهای دور باغچه خانه نشستهام و با بیلچه کوچک مشغول کندن گودال هستم.
با ورود شخصیت «خونه بغلی» به جمع عروسکهای «مهمانی»، هوتن شکیبا حالا دیگر سرش با عروسکهای ایرج طهماسب حسابی گرم است. او در حال حاضر صداپیشه چهار شخصیت عروسکی بچه، شاباش، دیبی و خونه بغلی است و فعالیتش در این مجموعه بسیار گسترده شده است. او با ظرافت هرچه تمامتر صدای هر عروسک را طراحی کرده و به آنها جان بخشیده است.
تا رسیدیم کنج دیوار، کنار پردهها جا گرفتیم. مسجد شلوغ نبود.
با صدای جیغ پسربچه از خواب پرید بالا، نفهمید خودش را چطور به اتاقش رساند. پسرک ایستاده بود وسط تختش و یکبند گریه میکرد، به هقهق افتاده بود و موهای خرمایی قشنگش از شدت گریه و عرق به همدیگر پیچ خورده بودند.