مهاجر کوچولو 1398
«مهاجر کوچولو» با موضوع غرق شدن کودک سوری میباشد.
«مهاجر کوچولو» با موضوع غرق شدن کودک سوری میباشد.
علی قائم مقامی سخنگوی هیأت مدیره خانه سینما اعلام کرد: پیرو مستعفی شدن علیرضا نجف زاده بر اساس تبصره یک ماده ۲۷ اساسنامه خانه سینما، هیات مدیره جامعه اصناف سینمای ایران در جلسه مورخه دوشنبه ۲۴ خردادماه، ضمن قدردانی از خدمات وی، به اتفاق آرا بهمن اردلان را به عنوان نایب رییس هیات مدیره…
فیلم سینمایی «منصور»، درباره بخشهایی از زندگی تیمسار منصور ستاری و ساخت اولین جنگنده کاملا ایرانی است و همچنین سالهای پایانی دفاع مقدس را روایت میکند که ایران به شدت درگیر کمبود تسلیحات نظامی است و سرتیپ ستاری بر یک پروژه مهم کار میکند.
این مجموعه به بررسی تاریخ سیاسی-اجتماعی ایران از سال۱۳٢١ تا پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ ایران در بستر زندگی یک پسربچه میپردازد که در قالب سه فصل برای پخش آماده شدهاست. در فصل اول سریال، کودکی رهی که شخصیت اصلی سرزمین کهن است به تصویر کشیده میشود، که نقش او را علی شادمان بازی میکند. رهی بعد از بمباران دهکده محل سکونتشان توسط نیروهای متفقین، از زیر آوار بیرون کشیده میشود. رهی پس از چند روز مراقبت توسط مادرش راهی تهران میشود. سالها بعد او در یک خانواده تودهای بزرگ میشود، اما بر اثر به وقوع پیوستن ماجراهایی او به یک خانواده درباری سپرده میشود. در این خانواده است که او رفته رفته به هویت خود پی میبرد. همین باعث میشود به یک خانواده دیگر که مذهبی هستند، سپرده شود، اما این پایان ماجراهای او و اطرافیانش نیست.
یکی از مدیران ارشد به صورت کاملاً اتفاقی به سفر حج میرود و در این سفر اتفاقاتی برایش میافتد که ظاهرش خوشایند نیست، اما همه این اتفاقات ناخوشایند باعث میشود به معنا و مفهومی از سفر دست پیدا کند.
فیلم سینمایی «۲۳ نفر» اقتباسی از خاطرات ۲۳ نفر از رزمندگان نوجوان ایرانی است که در جریان جنگ ایران و عراق در سال ۱۳۶۱ به اسارت نیروهای عراقی درآمدند. این گروه کم سن و سال بین ۱۳ تا ۱۷ سال سن داشتند.
مینا وقتی که دانشجو بوده با استادش مرتضی ازدواج میکند و پس از ده سال زندگی مشترک با وی، می خواهد از او جدا شده و برای ادامه تحصیل به به خارج برود، اما مرتضی که از این اتفاق خوشحال نیست، تمام تلاش خود را برای منصرف کردن او از تصمیمش به کار میگیرد ولی با بازگشت خواهر مینا از خارج و مریض شدن مادر مرتضی اتفاقات تازه ای رقم میخورد...
"مامو"، نوازنده پير و سرشناس کردستان، همراه فرزندانش سفري را براي اجراي کنسرت در عراق پس از صدام آغاز ميکند. در اين سفر، کاکو مرد ميانسالي که خود را ارادتمند مامو ميداند، به عنوان راننده و با اتوبوسي که از دوستش قرض گرفته است، او را همراهي ميکند. مامو يکييکي فرزندانش را که در نواحي مختلف زندگي ميکنند جمع ميکند، اما آخرين پسرش پيش از سوارشدن به اتوبوس از پدر ميخواهد دقايقي از ماشين پياده شود. پسر به مامو ميگويد که "پير" روستا گفته که بهتر است مامو به اين سفر نرود زيرا هنگامي که ماه کامل شود براي او اتفاقي خواهد افتاد. مامو ميگويد به هر طريق که باشد اين سفر را ادامه خواهد داد زيرا سالهاست جلوي کارش گرفته شده است. مامو به سراغ زن خوانندهاي به نام هشو (به معناي خوشه انگور) ميرود که سالهاست همراه 1334زن ديگر در تبعيد زندگي ميکند اما هشو صداي پيشينش را همراه با اعتماد به نفس از دست داده است. آنها در مسير عبور از مرز با حوادث و موانع متفاوتي روبهرو ميشوند.