یاد استاد 1388
داستان فیلم "یاد استاد" درباره امیر آذرمهر مجری یکی از برنامههای زنده تلویزیونی است. او از طریق یک تماس تلفنی از جانب همسر استاد روزبهان (معلم سابقش) به بیماری استاد پی میبرد و پس از گذشت سالها بیخبری به سراغ او میرود و ...
داستان فیلم "یاد استاد" درباره امیر آذرمهر مجری یکی از برنامههای زنده تلویزیونی است. او از طریق یک تماس تلفنی از جانب همسر استاد روزبهان (معلم سابقش) به بیماری استاد پی میبرد و پس از گذشت سالها بیخبری به سراغ او میرود و ...
رسول تولایی به عنوان بزرگتر، محبوب و مورد اعتماد چند خانواده است. وضع مالی او خیلی خوب است. او صاحب یک گاراژ بزرگ است که ارثیه پدری است و به واسطه آن صاحب یک شرکت حمل و نقل هم شدهاست. رسول دست به خیر است و در طول این سالها همیشه دست اعضای خانواده را گرفته و مثل سایهای روی سر خانواده بودهاست. با ورود یک زن به نام شهره، به داستان، همه چیز به هم میخورد. این زن که گویا از رازی بزرگ خبر دارد میخواهد به عنوان حقالسکوت، اجازه شراکت در یک سرمایهگذاری بزرگ را از رسول بگیرد. این سرمایهگذاری مربوط به کوبیدن گاراژ قدیمی و بازسازی مدرن آن است. از طرفی گاراژ محل کار و درآمد عده زیادی استادکار و کارگر است. رسول با تعقیب شهره متوجه میشود که او با اسم و اطلاعات نادرست از وضعیت خانوادگیش قصد کلاهبرداری از او دارد. کشمکشهای بعدی حول تلاش رسول برای پنهان نگهداشتن این راز است که او را بیشتر و بیشتر وارد منجلاب میکند. تا اینکه آذر، عشق قدیمی او پیدا میشود و زندگی او را وارد مرحله جدیدی میکند…
این اعتماد به واسطه بازخوانی گذشته خدشه دار میشود. خانوادههایی که هر کدام با مشکلاتی دست و پنجه نرم میکنند و در پی یافتن مقصر اصلی هستند.
امیر بر خلاف قول و قرارهایی که با دختر دایی خود گذاشته است، دل به دختر دیگری می بازد. آشکار شدن این عشق، خانواده امیر را به تکاپو انداخته و ...
این سریال روایتگر یک مرد کارخانهدار به نام تابش است که با ماجراهای متعددی روبهرو میشود. او آدم خودساختهای است که کارش را از صفر شروع کرده، اما اکنون که کارخانهاش توسعه یافته از طرفی با مشکلی به نام واردات بیرویه جنسهای خارجی روبهروست و از طرفی اطرافیان و دشمنان دیرینهاش تصمیم دارند او را با پاپوش ورشکسته کنند.
یونس، پلیس جوانی است که پدرش قاضی دادگستری بوده و به طرز مشکوکی به قتل میرسد. او به انگیزهٔ کشف راز قتل پدر و نیز به توصیه مادرش، بعد از به هم خوردن مراسم عقد با دختر عمویش نیلوفر، با دلی شکسته وارد دانشکدهٔ پلیس میشود و بعدها به عنوان ستوان آگاهی مشغول به کار میشود. او در خلال جستجوهایی که برای کشف راز قتل پدرش انجام میدهد متوجه مواردی میشود…
سریال دربارهٔ مردی پا به سن گذاشته (با بازی منوچهر نوذری) است که در خانه قدیمی خود زندگی میکند. همسر او گلنساء (کتایون امیرابراهیمی) چند سال پیش فوت کرده ، اما مدتی است که شبها به خواب او میآید و دربارهٔ مسائل مختلف با او صحبت میکند. گاهی اوقات به نصرت خان نوید میدهد که به زودی باید بار سفر را بسته و به او بپیوندد. این رؤیاها باعث نگران شدن فرزندان او نسبت به تندرستی پدر و دورهم جمع شدن ایشان در خانه پدری میشود. حضور آنها در کنار هم ماجراهای طنزی را رقم می زند که کلیت این مجموعه را تشکیل میدهد.
داستان این سریال دربارهٔ زوجی به نام اکبر عالیمقام (با بازی پرویز پرستویی) و مینو خیرخواه (با بازی فاطمه معتمدآریا) است که دارای چهار فرزند و صاحب رستوران بزرگی در تهران هستند. مصاحبه مینو در تلویزیون موجب اختلاف این دو نفر میشود و تصمیم به جدایی از هم میگیرند؛ که این موضوع سرآغاز اتفاقات گوناگون میشود ...
پدر و پسری در راه رسیدن به بیمارستان در اثر حادثه از دنیا میروند. پزشکی قانونی اعلام میکند که پسر ۸٫۵ دقیقه زودتر از پدر جان باخته. بر اساس قانون تمام ارث به پسر کوچکتر، احسان میرسد این در حالی است که یکتا، همسر برادرش گرفتار مشکلات مالی میشود …[
معلوم میشود که در حقیقت پدر زودتر از دنیا رفته و فرزین، برادر همسر احسان به خاطر دشمنی با یکتا، گواهی پزشکی قانونی را دستکاری کرده و از طرف دیگر، احسان اصلاً رابطه خونی با پدرش ندارد و فرزند خوانده اوست.