برچسب بهزاد رحیم خانی

سناتور 1362

استوار حقگو مقدار زيادي هروئين را كه در كاميوني جاسازي شده است، كشف مي كند. علي حقيقت، راننده كاميون، از وجود هروئين ها اظهار بي اطلاعي مي كند. با اطلاعاتي كه علي در اختيار استوار حقگو مي گذارد استوار در مي يابد كه شبكه ورود و توزيع هروئين را سناتوري انتصابي رهبري مي كند. او ماجرا را به اداره آگاهي و شهرباني اطلاع مي دهد، اما آنها از پيگيري ماجرا طفره مي روند. استوار حقگو تنها راه چاره را در اين مي بيند كه سناتور را با شليك گلوله به قتل برساند، و در سميناري، كه براي بحث در باره زيان اعتياد برگزار شده، سناتور را از پا در مي آورد.

در محاصره 1360

سيدحسين، فرزند يك استوار ارتش، به دليل فعاليت ها ضد دولتي به زندان مي افتد. پدرش از طريق دوستان و آشنايان نظامي خود موجب آزادي او مي شود. سيدحسين خانه اي در خارج از محدوده مي سازد، اما مأموران طبق «قانون تخريب» با بولدوزرهاي شهرداري خانة او و چند خانة‌ ديگر را ويران مي كنند. سيدحسين با مأموران گلاويز و از نو راهي زندان مي شود.آزادي مجدد او مقارن است با روزهاي آغاز تظاهرات خياباني مردم. سيدحسين به زادگاهش، جهرم، مي رود و با همكاري پيشنماز مسجد و دوستانش به تهييج مردم مي پردازند. فرماندة نظامي شهر وقتي پي مي برد كه آن ها سازمان دهي مردم را بر عهده دارند از پدر حسين كمك مي خواهد. استوار با اين شرط كه سلامت پسرش تضمين شود به همكاري تن مي دهد و محل اختفاي سيدحسين و يارانش را گزارش مي كند. فرمانده همة افراد دستگير شده را زنده بگور مي كند. استوار به تلافي فرمانده و سربازان را به گلوله مي بندد.

شیر سنگی 1365

جسد يك انگليسي كه با داس كشته شده ، در منطقة‌ بختياري ، روي لوله هاي نفت پيدا مي شود. كوهيار ، پسر رييس طايفة علي يار ، و خدامراد ، كه مجسمة شير سنگي مي سازد ، جسد را مي بينند و دفن مي كنند. مأموري به نام عامري براي پيگيري قتل و دستگيري قاتل به منطقه اعزام مي شود. يك ديپلمات انگليسي نيز او را راهنمايي مي كند. عامري ،‌كوهيار را قاتل مي داند. بين او و نامدار خان كه همخون علي يار و رييس طايفه اي ديگر است نزاع در مي گيرد. بگو مگوهاي آن ها، همان گونه كه ديپلمات مي خواهد، جنگي ناخواسته را موجب مي شود، كه مرگ علي يار، كشتار قشون دولتي و قتل عامري را به دنبال دارد.

عقاب ها 1363

در جنگ ايران و عراق يك هواپيماي ارتش ايران، پس از انجام مأموريتي درخاك عراق، مورد حمله عراقي ها قرار مي گيرد و در كردستان عراق سقوط مي كند. خلبان با چتر نجات فرود مي آيد. گروهي از نظاميان در پي دستگيري او هستند. خلبان به كمك يك تكاور ايراني كه براي انجام مأموريتي با لباس مبدل وارد كردستان عراق شده، نجات مي يابد. هر دو پس از درگيري با نظاميان دشمن به همراه گروهي از مبارزان كرد عراقي به روستايي پناه مي برند. نظاميان آنان را تعقيب مي كنند خلبان و تكاور با موتور سيكلت مي گريزند. يك هلي كوپتر عراقي آن دو را تعقيب مي كند. در نزديكي مرز نيروهاي ايراني هلي كوپتر را سرنگون مي كنند. خلبان و تكاور، سوار بر موتور سيكلت، درنزديكي مرز به سرعت به ميدان مين نزديك مي شوند. اشاره سربازان ايراني كه مي كوشند آن دو را متوجه خطر كنند مؤثر نمي افتد و در برخورد موتور سيكلت با مين تكاور كشته مي شود و خلبان نجات مي يابد.

پایگاه جهنمی 1363

دشمن در خاك خود پايگاهي قدرتمند ساخته است. خبر به ستاد عملياتي نيروي دريايي مي رسد و يك تيم چهار نفري از گردان تكاوران نيروي دريايي به فرماندهي ستوان «باي» انتخاب مي شوند تا با نفوذ به خاك دشمن «پايگاه جهمني» را منهدم كنند. در آغاز مأموريت يكي از افراد گروه، كه در گذشته فاسد و«طاغوتي» بوده، دستگير و پس از شكنجه اعدام مي شود. يكي از آن ها به ضرب چاقو كشته مي شود و دو نفر ديگر مي گريزند. گشتي هاي دشمن آن دو را تعقيب مي كنند، اما ناوچه ي خودي به كمك ستوان باي و گروهبان همراهش مي شتابد و آن ها را نجات مي دهد.

زمان از دست رفته 1368

دكتر شكيبه مؤيد، پزشك حاذق نازايي، پس از ده سال زندگي مشترك با شوهرش از داشتن فرزند محروم است. آن دو چاره را در اين ديده اند كه دختري به نام ليلي را به فرزندخواندگي بپذيرند؛ اما شوهر او، كه مهندس طراحي نساجي است، دختر را به پرورشگاه باز پس مي دهد. دختر به زن متمولي سپرده مي شود. مدتي بعد در پي مرگ مادر مهندس و گم شدن ليلي، پس از نصايح بزرگان خانواده، زن و شوهر كانون خانواده را از نو برپا مي كنند.

شرایط عینی 1366

مهندس انصاري سرپرستي كارهاي ساختماني يك سد را به عهده دارد. اعضاي يك گروه مسلح به او هشدار مي دهند كه از ادامه كار خودداري ورزد. انصاري كه اعتنايي به تهديدها ندارد دستگير و در زير زميني زنداني مي شود تا شايد همكاران او در جهادسازندگي از ادامه پروژه منصرف شوند و ساختمان سد را منهدم سازند. انصاري دو تن از اعضاي گروه مسلح را تخت تاثير قرار مي دهد و سرنخ هايي از همكاري آنها با يكي از فئودال هاي منطقه به دست مي آورد عاقبت طي عملياتي اعضاي گروه كشته و دستگير مي شوند.

شهرت 1379

نگار- بازيگر تئاتر، بسيار به كارش علاقه دارد، اما پس از ازدواج، ناچار است بين كار و زندگي يكي را انتخاب كند...