برچسب بهزاد رحیم خانی

در کنار پروانه ها 1400

داستان سریال «در کنار پروانه‌ها» از آن‌جا شروع می‌ شود که مشکلاتی پی در پی، «رهی» را که از بیماری حاد قلبی در رنج است، به جوانی ناامید تبدیل کرده است. او برای نجات تنها دلخوشی‌ زندگیش که خواهرش است، طعمه نقشه‌ ای می‌ شود که…

آرام می گیریم 1395

داستان مشکلات خانواده‌های با اصالتی را بیان می‌کنند که در جامعه امروز فرزندانشان با مسائل و ناهنجاری‌های غیراخلاقی روبرو می‌شوند و آرامش اصلی خانواده را از بین می‌برند.

مختارنامه 1389

داستان این مجموعه تلویزیونی از زخمی شدن حسن بن علی و رفتن وی به مدائن که حاکم آن عموی مختار است شروع می‌شود. مختار از طرف عمویش فرا خوانده می‌شود تا از حسن بن علی محافظت کند. بعد از مسموم و کشته شدن حسن مجتبی توسط همسرش جعده در ادامه، داستان به وقایع سال ۶۰ هجری و مرگ معاویه و حکومت یزید و جریان بیعت گرفتن از حسین بن علی رفته و در نهایت پنج سال بعد از حادثه عاشورا، مختار به عنوان رهبر سومین قیام پس از عاشورا با متحد کردن شیعیان با شعار «یا لثارات الحسین» به خونخواهی حسین بن علی و شهدای کربلا قیام می‌کند.

کاراگاه علوی 1375

کارآگاه علوی با بازی احمد نجفی، مأمور اداره تأمینات است که در بین سال‌های ۱۳۰۸ تا ۱۳۱۴ مشغول انجام وظیفه در تهران است. داستان‌های این سریال اپیزودیک در چند قسمت به تصویر کشیده شده است: شروع دوباره، پی‌جویی یک جنایت، جواهرات گمشده، جنایت در خیابان پاستور، نامه‌ای به شاه، ترکمن‌ها، ماجرای لیستر، قتل در چاپخانه، پنج گلوله برای شاه، جنایت در تماشاخانه، قتل نخست‌وزیر، فرار و...

بازرس ویژه 1360

كارگران يك معدن ذغال سنگ در زير فشار زورگوئيهاي كارفرما و مباشر معدن جان به لب شده اند. تعدادي از معدنچيان به خاطر مبارزه شان يا جان خود را از دست داده اند و يا به دليل كفي نان نسبت به جريانات جاري بي تفاوت شده اند. اينك از ميان كارگران شخصي براي مبارزه با زورگوئي ها قد افراشته است. او به مناسبت فرا رسيدن عاشورا، ديگر معدنچيان را دور خود جمع كرده و آنها را ترغيب به مبارزه مي كند. وي علي رغم تهورش دچار يك توهم است و سرمنشأ ظلم را نمي شناسد. او تصور مي كند اگر كارفرما و مباشر نباشند، اثري از ظلم نيز نخواهد بود، به همين جهت اميد خود را به بازرس ويژه اي بسته است كه از سوي سازمان بازرسي شاهنشاهي به منطقه اعزام خواهد شد. بعد از آمدن بازرس، او به واقعيات پي مي برد و راه جديدي از مبارزه را برمي گزيند.

پدربزرگ 1364

حسين عطاردي با همسرش، فخري و پسرش، در خانه ي قديمي پدر زندگي مي كند. او و همسرش كارمند بانك اند. فخري با تهيه ي وام مسكن به اصرار به حسين مي قبولاند كه خانه ي‌ پدري را بفروشند و در يك مجتمع آپارتماني، در حومه ي شهر ساكن شوند. پدربزرگ مخالف است. آن ها به منظور فروش خانه، پدربزرگ را به آسايشگاه سالمندان مي سپارند. محمد، فرزند خانواده، كه به پدربزرگ علاقه مند است‌، او را در آسايشگاه مي يابد و به ديدارش مي رود. حسين با ديدن رفتار پسربچه پشيمان مي شود و به رغم تصميم همسرش درخانه ي قديمي پدر مي ماند. فخري نيز به خانه و زندگي باز مي گردد.

خط پایان 1364

خليل سمندر كارگر يك كارگاه توليدي شيفتة دوچرخه سواري و عضويت در باشگاه ايران جوان است. او با وساطت هوشنگ، فرزند محمدي رييس باشگاه ايران جوان، به عنوان ذخيره وارد باشگاه و در مسابقه اي اول مي شود. اما به دليل ناراحتي قلبي از شركت در مسابقات آسيايي تهران باز مي ماند. درهمين زمان عوامل قراب رييس باشگاه كاخ، كه وابسته به دربار است، با اتومبيل محمدي را مصدوم مي كنند. او به دليل ضربه مغزي، بستري مي شود. خليل سمندر و دوچرخه سواران باشگاه ايران جوان براي تأمين هزينة درمان او مسابقه اي ترتيب مي دهند. در اين مسابقه خليل از رقيب خود‌‌، كه براي باشگاه كاخ ركاب مي زند، پيشي مي گيرد.