برچسب بهزاد دورانی

ای ایران 1368

در بحبوحه ي انقلاب گروهبان مكوندي به ماسوله مي رود و مردم را آزار مي دهد. او براي آن كه منطقه ي تحت نفوذش از شهرهاي ديگر كم نياورد حكومت نظامي اعلام مي كند. كسبه ي بازار، معلم ها و دانش آموزان مدرسه با او مقابله مي كنند و فرزندش را مي آزارند. همزمان با فرار شاه از كشور به پاسگاه تحت فرماندهي او كه جشني به بهانه ي ارتقاي درجه ي مكوندي در آن برپا است، هجوم مي برند و بساطش را به هم مي ريزند.

ویزا 1366

پزشكي به نام جهانگير سروش، براي مهاجرت به آمريكا، همسر و دو فرزندش را به تركيه مي فرستد و خود قصد دارد تا زمان تهيه ي ويزا به كارهايش در ايران سر و سامان دهد و سپس به آن ها ملحق شود. او كه موظف است مأموريت يك ماهه ي خود را در جبهه ي جنگ ايران و عراق انجام دهد تحت تأثير فداكاري هاي رزمندگان و مردي خرمشهري، كه جلو چشمانش شهيد مي شود، قرار مي گيرد. پس از بازگشت به پايتخت وابستگي هاي خانوادگي و اجتماعي او را از اجراي تصميمش باز مي دارد و زماني كه همسرش موفق شده ويزا بگيرد از او مي خواهد كه با فرزندش به ايران بازگردد.

شیر سنگی 1365

جسد يك انگليسي كه با داس كشته شده ، در منطقة‌ بختياري ، روي لوله هاي نفت پيدا مي شود. كوهيار ، پسر رييس طايفة علي يار ، و خدامراد ، كه مجسمة شير سنگي مي سازد ، جسد را مي بينند و دفن مي كنند. مأموري به نام عامري براي پيگيري قتل و دستگيري قاتل به منطقه اعزام مي شود. يك ديپلمات انگليسي نيز او را راهنمايي مي كند. عامري ،‌كوهيار را قاتل مي داند. بين او و نامدار خان كه همخون علي يار و رييس طايفه اي ديگر است نزاع در مي گيرد. بگو مگوهاي آن ها، همان گونه كه ديپلمات مي خواهد، جنگي ناخواسته را موجب مي شود، كه مرگ علي يار، كشتار قشون دولتي و قتل عامري را به دنبال دارد.

گروهبان 1369

رستم، گروهبان بازنشسته ي ارتش، با خاتمه ي جنگ در وضع روحي ناراحت به زادگاهش بازمي گردد. همسر او كه سرپرستي فرزندشان را به عهده داشته در كارگاه تعويض روغني برادرش به كار مشغول است. رستم تصميم مي گيرد زميني راكه سال ها پيش قول نامه كرده بازپس بگيرد، اما طرف ديگر قرارداد خواست او را اجابت نمي كند. رستم و پسر چهارده ساله اش به جنگل، بر سر زمين مي روند و مشغول قطع درختان جنگلي مي شوند. ايادي صاحب زمين او را به شدت مضروب مي كنند. همسر رستم كه از اين وضع به تنگ آمده قصد دارد همراه مادرش، كه از مهاجران روس است، پس از باز شدن مرز ايران و شوروي به آن سوي مرز برود. رستم با دوست نظامي بازنشسته ي خود به منزل مالك زمين مي روند و پس از كشته شدن دوستش قباله ي زمين را بازپس مي گيرد. او سپس به مرز مي رود و همسرش را به خانه بازمي گرداند.

چند روز بعد 1385

این فیلم در باره شهرزاد است که مدتی است می خواهد تصمیم مهمی بگیرد، در این زمان او می خواهد انتخاب کردن در شهری مثل تهران را تجربه کند...

کیمیا 1373

در آغاز جنگ تحميلي، همسر «رضا» باردار است و بايد مورد عمل جراحي قرار گيرد. رضا او را به بيمارستان مي‌رساند و خود به اسارت قواي دشمن در مي‌آيد. همسر «رضا» حين عمل جراحي مي‌ميرد و «شكوه» جراح، فرزند «رضا» را نجات مي‌دهد. پس از گذشت نه سال، وقتي «رضا» از اسارت آزاد مي‌شود پي مي‌برد كه همه اعضاي خانواده‌اش را از دست داده. حال او در جستجوي تنها بازمانده ي خود، فرزندش است. «كيميا» فرزند «رضا» نزد «شكوه» در مشهد زندگي مي‌كند. مشكل اينجاست كه «شكوه» به طور كامل به «كيميا» وابسته است...

مادر 1368

پيرزني كه در آسايشگاه سالمندان به سر مي برد به شش فرزند خود اطلاع مي دهد كه مي خواهد در لحظات واپسين اعضاي متفرقه خانواده را در خانه ي‌ قديمي پدري ببيند. فرزندان كه هر كدام با ديگري، به دليلي، اختلاف دارند به يكديگر گوشه و كنايه مي زنند، اما نصايح و مرگ مادر موجب مي شود كه به هم نزديك شوند.

آتش بس 2 1393

يک زوج جوان و تحصيلکرده که عازم سفري به خارج از کشور هستند پس از سالها،مشاور خانواده‌ي خود را بطور اتفاقي در فرودگاه ملاقات مي‌کنند و در مدت زماني که منتظر پرواز خود هستند،اتفاقات سال‌هايي از زندگي خود را در مدتي که مشاور آنها در خارج از کشور به سر مي‌برد، مرور مي‌کنند.