آدم خوار (کوتاه) 1400
امیر و نرگس، دو عاشق هستند. مرد جوان از یک خانواده فقیر است و پس از اخراج از شغل خود به عنوان پیشخدمت، مجبور به پیدا کردن کار در یک جامعه ماهیگیری است. این در حالی است که نرگس از جایگاه اجتماعی بالاتری برخوردار است اما آنها در حال حاضر رابطه خود را مخفی نگه می دارند، ...
بمانی به جرم قتل شوهرش ۱۰ سال را در زندان سپری کرده است و فرزندش را به خانواده شوهرش دادند. او که به طور موقت آزاد میشود، بلافاصله به دنبال پسرش میگردد. بمانی به کارگاه اسقاط ماشین میرود که ابی، برادر شوهرش در آنجا کار میکند اما ادعا میکند که از سرنوشت پسرش چیزی نمیداند…
این فیلم زندگی جوانانی را نشان میدهد که به دلیل اختلاف با خانواده از منزل طرد شدهاند و با واقعیتها و خشونتهای جامعه مواجه میشوند. ایمان و پایار، دو برادرند که پس از مرگ ناگهانی مادر به بحران روحی دچار میشوند و برای مقابله با آن، راههای متفاوتی در پیش میگیرند: ایمان به مصرف و فروش مواد مخدر روی میآورد و پایار به بوکسوری موفق بدل میشود.
فیلم داستان عاشقانهی دختری از ایل قشقایی است و داستان در تار و پود گبه گره میخورد.
بهزاد، کیوان، علی و جهان که اعضای یک گروه فیلمسازی هستند برای ساخت فیلمی با موضوع مراسم سوگواری محلی از تهران به روستاهای کردنشین سیاهدره و شاهپورآباد در بخش دینور، دهستان حر در کرمانشاه میروند و در انتظار مرگ پیرزنی در حال احتضار میمانند. آنها برای شخصی به نام خانم گودرزی کار میکنند. روستاییان تصور میکنند که آنها برای یافتن گنج آمدهاند و بهزاد، تنها عضو گروه که چهره اش دیده میشود نیز بدش نمیآید که مردم چنین تصوری داشته باشند. تنها چیزی که در او و دوستانش دیده میشود، حالتی از انتظار برای رخدادن یک حادثه است. گاهی او از پشت بامها، خود را به کنار خانهٔ پیرزنی میرساند که در آستانهٔ مرگ است و فرزندانش در آنجا جمع شدهاند و اندوهگین و منتظرند و گاهی نیز برای صحبت کردن با تلفن همراه، ناچار است به گورستان روستا که روی قلهٔ تپهٔ مجاور قرار دارد برود. در آنجا، جوانی در حال حفر یک گودال است. سرانجام، در حالی که به نظر میرسد همراهان بهزاد از انتظار خستهشده و رفتهاند، با ریزش گودال، جوان حفار زخمی میشود و پیرزن روستایی حالا در حال مرگ است اما بهزاد دیگراز تصمیم خود برای فیلمبرداری از مراسم تدفین صرف نظر کرده و فقط به گرفتن چند عکس از مردم روستا بسنده میکند و سپس به تهران بازمیگردد، در پایان فیلم در راه بازگشت بهزاد تکه استخوانی را که در گورستان روستا پیدا کرده به داخل آب روانی پرتاب میکند و مشخص میشود بهزاد دیگر یک مرد جوان شهری است که در این روستای دورافتاده به درک تازهای از فلسفهٔ تولد و زندگی دست یافتهاست.
فیلم شور عاشقی درباره کاروان اسرای کربلاست که از کوفه تا شام حرکت میکنند و سلما زنی است که مامور می شود رسانه کاروان اسرای کربلا و حضرت زینب (س) باشد و با آگاهی دادن آدمهایی که توسط شمر و ماموران فریب خوردهاند را روشن کند. در حقیقت این زن کارآگاهی سازی را انجام میدهد تا نگذارد جای جلاد و شهید عوض شود و حقیقت بار دیگر گم شود. او که پرچم یا حسین (ع) را بلند کرده و در پیشاپیش کاروان حضرت زینب (س) حرکت میکند خودش نیز یکی از یاران کربلا میشود.
شازده شب عروسیش با فرشتهای مواجه میشه که سعی داره با همراهی میکیموس و دوستاش حق سیندرلا را بعد از چند سال، از پدر دیکتاتور شازده بگیره…