علاءالدین 1374
پسری به نام “علاءالدین” چراغی قدیمی پیدا می کند. با لمس این چراغ صدایی از درون آن شنیده میشود و غول چراغ از آن بیرون می آید. نام این غول “روشنا” است و قادر به هر کاری میباشد. دوستی علاءالدین و روشنا باعث ماجراهایی میشود…
پسری به نام “علاءالدین” چراغی قدیمی پیدا می کند. با لمس این چراغ صدایی از درون آن شنیده میشود و غول چراغ از آن بیرون می آید. نام این غول “روشنا” است و قادر به هر کاری میباشد. دوستی علاءالدین و روشنا باعث ماجراهایی میشود…
در هر قسمت از این مجموعهٔ تلویزیونی، همراه با یک اتومبیل پراید هاچبک که خرید و فروش میشود، به زندگی آدمهای مختلفی با ماجراهای گوناگون وارد میشویم.
خانواده دکتر ماهان داستانی است در ستایش زندگی و خوشبختی خانوادگی؛ داستانی که مخاطبش را به ساده زیستی داوطلبانه دعوت میکند؛ این مجموعه روایتگر نگاهی تازه و الهام بخش در جهت تشویق جسارت تغییر و شکستن عادتهایی است که انسان امروز را تنهاتر از همیشه، خسته و ملول کردهاست. از منظر دکتر ماهان زندگی یک راه نرفته و ناشناخته است از همین رو امیر عطش و التهابی دارد تا همسر و فرزندان نوجوانش را با خود در ماجراجویی شنیدن نوای اسرارآمیز طبیعت و پاسداری از زیستبوم همراه کند.
این سریال درمورد یك عمارت قدیمی است كه در هر اپیزود، اتفاقاتی برای شخصیتهای آن رقم میخورد.
داستان این مجموعه تلویزیونی از زخمی شدن حسن بن علی و رفتن وی به مدائن که حاکم آن عموی مختار است شروع میشود. مختار از طرف عمویش فرا خوانده میشود تا از حسن بن علی محافظت کند. بعد از مسموم و کشته شدن حسن مجتبی توسط همسرش جعده در ادامه، داستان به وقایع سال ۶۰ هجری و مرگ معاویه و حکومت یزید و جریان بیعت گرفتن از حسین بن علی رفته و در نهایت پنج سال بعد از حادثه عاشورا، مختار به عنوان رهبر سومین قیام پس از عاشورا با متحد کردن شیعیان با شعار «یا لثارات الحسین» به خونخواهی حسین بن علی و شهدای کربلا قیام میکند.
داستان این سریال، به سده نخست هجری برمیگردد و با محوریت شخصیتی به نام شوذب شکل میگیرد.شوذب از یاران علی است، منتهی اکنون خزانهدار کوفه و امویان شدهاست. این سریال شوذب را در میانه عشق بین دو زن ترسیم میکند.
اولین زن ماریا است که زمانی مسیحی بودهاست و خاطرات شیرینی از دوران خلافت علی دارد که به منزل آنها سر میزدهاست و دستگیر فقر و تنگدستیشان بودهاست. دیدن شوذب، ماریا را به یاد علی میاندازد و همین بتدریج علاقه او را به شوذب شکل میدهد. ماریا که پس از مرگ مادر به دیر سپرده شده و به قالب راهبه مسیحی درآمده است، همچنان دل در گرو عشق شوذب دارد و برایش پیامهایی عاطفی میفرستد و در مواجهه بین این دو، شوذب نیز گرفتار عشق ماریا میشود.
اما زن دوم یک یهودی است به نام حمیرا که با شمایل کولیوار خویش، دل شوذب را میفریبد و او را بتدریج با وسوسه به راهیابی بیشتر به دستگاه خلافت امویان، از ایمان دور میسازد.
به این ترتیب این سریال در یک عرصه دوسویه شکل میگیرد: سویهای که نهایتش به سعادت ختم میشود و سویهای که فرجامش جز شقاوت نیست و اکنون شوذب باید بین این تنگنا راهی را برگزیند. شوذب نهایتاً با ماریا ازدواج میکند اما به دلیل رفتوآمدهای مکرر حمیرا نسبت به او بی محبت شده و ماریا او را ترک میکند. ماریا در هنگام زاییدن پسرش از دنیا میرود و شوذب نیز با حمیرا ازدواج میکند. اما چند سال بعد پسر شوذب، زید، اتفاقی عاشق ربابه دختر حمیرا میشود و در این راه کشته میشود. شوذب هم دیوانه شده و ربابه را در مجلس عروسیش میکشد. اما نهایتاً به وسیله سواری از زندان نجات مییابد.
دو برادر به سبب گرایش برادر بزرگتر (با بازی اکبر زنجان پور) به سوی خانِ منطقه در سمنان، با یکدیگر قطع رابطه کردهاند. برادر کوچکتر (با بازی داوود رشیدی) نیز به تهران کوچ میکند. پس از گذشت سی سال، برادر بزرگتر دچار بیماری قلبی میشود و زمینه برای آشتی ایندو ایجاد میشود، اما همسر برادر بزرگتر با بازی شمسی فضل الهی و برادرانش به ویژه برادرش با بازی اسماعیل شنگله، به هر طریقی سعی دارند از این آشتی و پیوند دوباره جلوگیری کنند. سرانجام، پس از اتفاقات گوناگون و تصادف شدید برادر بزرگتر که به تحریک برادر همسر انجام شده و اعتراف ضارب موتوری ش، این دو برادر به یکدیگر میرسند و همسر برادر بزرگتر از کارهای خود نادم و پشیمان میشود.[۱]
سروش سینما/ بهرام شاه محمدلو جوانکی ۲۰ ساله بود که به عنوان معلم تئاتر از مدرسه نابینایان سردرآورد. او حالا باید مربی نوجوانان نابینا و کمبینایی میشد که در این مدرسه مشغول تحصیل بودند. سال ۱۳۵۱ دان لافون، سرپرست و کارگردان گروه…