سرمایه انسانی همواره به عنوان موتور محرک توسعه و ستون فقرات اقتصادهای نوین و دانشبنیان شناخته میشود. در سیاستگذاریهای کلان، تأسیس نهادهایی مانند «بنیاد ملی نخبگان» پاسخی به نیاز حیاتی برای شناسایی، جذب و پشتیبانی از این استعدادهای برتر بود. نخبگان از چنین نهادی انتظار دارند که فراتر از صدور تقدیرنامههای کاغذی یا تخصیص وامهای محدود، بستری واقعی برای اشتغال پایدار، امنیت روانی و توسعه فردی و حرفهای آنها فراهم کند. با این حال، کالبدشکافی عملکرد سالهای اخیر این نهاد و همچنین روایتهای دستِ اول از خود نخبگان، تصویری به شدت انتقادی و ناامیدکننده را ترسیم میکند. این بنیاد اساساً چقدر توانسته است در تسهیل زندگی و مسیر حرفهای نخبگان نقش ایفا کند؟