برچسب برزو نیک نژاد

ناخواسته 1392

طلبه جوانی از قم به سمت نائین حرکت می‌کند و برای خرج سفر و تنها نماندن چند مسافر نیز سوار می‌کند. مسافرانی که هرکدام قصه‌ای دارند و طلبه جوان هم ناخواسته درگیر قصه‌هایشان می‌شود.

عکسهای مراسم اکران خصوصی فیلم زاپاس با حضور بازیگران و هنرمندان

مراسم اکران خصوصی فیلم زاپاس به کارگردانی برزو نیک نژاد شامگاه چهارشنبه 2 تیر ماه 95 با حضور برخی از بازیگران و عوامل فیلم در پردیس سینمایی کوروش تهران برگزار گردید.تصاویر این مراسم را می توانید در ادامه مشاهده نمایید.

یک وجب از آسمان 1387

محسن نوجواني است كه در كنار بچه هاي خياباني هم سن و سال خود در ميان خيابان هاي شلوغ شهر گل فروشي مي كند. او آرزوي داشتن يك وجب آسمان را در سر دارد. خواسته او محقق مي شود؛ در ابتدا هيچكس تحقق چنين آرزويي را باور نمي كند اما با ديدن آن، ماجراهاي گوناگوني آغاز مي شود...

افتتاحیه سریال پنچری با حضور رضا عطاران و دیدار با رفقای قدیمی اش +عکس ها

سریال پنچری به کارگردانی برزو نیک نژاد روز 15 دی ماه با حضور جمعی از بازیگران کار کلید خورد . رضا عطاران یکی از مهمانان پشت صحنه این مجموعه بود و در لوکیشن این مجموعه حضور یافت تا با دوستان قدیمی خود دیداری داشته باشد.عکس ها گزارش را در ادامه مشاهده نمایید.

پیتزا مخلوط 1389

منوچهر و غلام دو پسرعمو و كارگر يك پيتزافروشي بزرگ اند كه توسط حاجي اداره مي شود. منوچهر و غلام به علت نداشتن مكاني براي زندگي شب ها را هم در همين پيتزافروشي سر مي كنند. حاجي قصد رفتن به زيارت مي كند و كليد منزل خود را براي مراقبت و آبياري گل هايش به منوچهر مي دهد و توصيه مي كند حتماً تنهايي به منزل برود و غلام را با خود نبرد. الهه و الهام دو خواهرند و هر دو در يك مزون لباس عروس كار و زندگي مي كنند. الهه و منوچهر 7 سال است كه با هم ازدواج كرده اند ولي به علت وضعيت بد اقتصادي هنوز موفق نشده اند با هم زير يك سقف زندگي كنند. غلام هم دل باخته الهام است و قرار است با او ازدواج كند. غلام و منوچهر هر روز با جمع آوري تكه هاي پس مانده پيتزاهاي مختلف مشتري ها و ترميم آن با پنير آنها را به هم مي چسبانند و به عنوان ناهار،‌ با نام پيتزاي مخلوط، براي الهه و الهام مي فرستند. ملوك صاحب مزون، صاحب كار الهه و الهام، پيردختري است كه در ازدواج قبلي اش شكست خورده است. داماد سر سفره عقد او را قال گذاشته و بابت چك هاي بي محلي كه كشيده، ملوك را به دردسر انداخته و يك عده شرخر به جان او افتاده اند و همه جا تعقيبش مي كنند. ملوك از آنجا كه چشم ديدن لباس عروس را ندارد و براي رهايي از شرخرها هم كه شده، چاره اي جز فروش مزون ندارد نهايتاً منجر به بي ساماني الهه و الهام مي شود. به همين خاطر منوچهر به تكاپو مي افتد كه الهه و الهام را نجات دهد و همسري براي ملوك پيدا كند كه خاطره تلخ ملوك به خاطره اي شيرين تبديل شود.

کلبه 1387

داستان چهار دانشجو است كه براي انجام تحقيقات راهي غسالخانه اي در جنگل مي شوند. اما در آغاز تحقيقات شب هنگام اتفاقاتي مي افتد كه گويي نبايد به اين سفر مي آمدند.