روزهای زیبا 1387
این سریال داستان دختری است که پس از مرگ پدرش با خواهرها و برادرهایش دچار مشکل میشود.
این سریال داستان دختری است که پس از مرگ پدرش با خواهرها و برادرهایش دچار مشکل میشود.
غلام ( امین حیایی ) در فصل دوم متوجه میشود که یک پسر به اسم امارتو از ژاکلین لوریان دارد مادر بچه و پدر بزرگش فوت کرده ان و تمامی ثروت خاندان لوریان که سرمایه دار بزرگی هست به پسر غلام ارث میرسد غلام همراه با رفیقش فرهاد برای دریافت ثروت لوریان عازم چین میشوند و در انجا با جمشید ( رضا گلزار ) به جستجوی ثروت لوریان هستند که متوجه میشوند لوریان قبل از مرگ تمامی اموال خود را فروخته و جواهرات تبدیل کرده در همین حین یک خلافکار چینی به نام فنک امارتو ( بچه غلام ) به خاطر طلبی که از لوریان داشته گروگان میگره و غلام به دنبال ازادی بچه خودش هست و…
با پیدا شدن بچهای در ماشین لطیف (با بازی جواد عزتی)، خانواده او که برای مراسم خواستگاری از شهرستان به تهران میآیند و دعوت از خانواده پدری بهار (با بازی الناز حبیبی)، لطیف و بهار بار دیگر برای ازدواج دچار دردسرهایی میشوند. فرحان (با بازی مهدی هاشمی) که خود را مدیون کمکهای لطیف و بهار میداند سعی میکند مشکلات پیش آمده برای آنها را حل و فصل کند اما … .
این مجموعه داستان فردی است به نام حمید خواستار که نقش او را یوسف تیموری ایفا میکند به دنبال ازدواج با دختری به نام نگار جهانی است که نقش او را سولماز غنی ایفا میکند. در این راه پدر و مادر او [نگار جهانی] که سالها پیش در میان بمباران تهران نگار را که مادرش در بمباران فوت کردهاست، پیدا کرده و بزرگ میکنند، شرطهای زیادی جلوی پای حمید میگذارند و از او ماشین شاسی بلند و خانه بزرگ در بالای شهر را میخواهند. حمید به سختی (طی ۴ سال) این کار را انجام میدهد و به افراد زیادی بدهکار میشود. او همچنین مجبور به نگهداری از عمویش که بعد از مرگ پدر و مادرش در کودکی او را بزرگ کرده میشود که نقش او را حمید لولایی بازی میکند. اما در همین حین پسر خاله او قادر پیش دست (رضا داوودنژاد)، پسر متانت ذکاوت (مریم سعادت) که به علت تصادف با ماشین کنترل نامحسوس و داشتن گواهینامه جعلی به زندان افتاده از زندان آزاد میشود. او برای گرفتن دختر مورد علاقه اش افسانه (دخترخاله خودش - با بازی زهره فکورصبور) دست به کارهای عجیبی میزند و در همین راه حمید و خانواده اش را به دردسر میاندازد. بازگشت دنیا مفاخری دختر رئیس شرکت حمید (با بازی شهره سلطانی) به کشور و به دنبال آن ورشکست شدن شرکت، باعث میشود حمید ضمن از دست دادن شروط لازم برای ازدواج، نسبت به دنیا مفاخری بدبین شود. بعدها معلوم میشود همسر سابق دنیا با پرونده سازی علیه پدرش (محمد علی تقوی)، او را در خارج به زندان انداخته و در قبال آزادی اش پول هنگفتی معادل سرمایه شرکت را از دنیا گرفتهاست. در نهایت حمید به کمک عمو پرویز، قادر و جمشید (مهران غفوریان) و برادرش (از دوستان قادر در زندان که بعدها طی جریانی معلوم میشود آنها برادرهای نگار هستند) سرمایه شرکت را پس گرفته و به حساب شرکت بازمیگردانند.
لطیف (با بازی جواد عزتی) جوانی است که ناخواسته درگیر ماجرای عجیبی میشود که او را دچار دردسرهای فراوان کرده و مسیر زندگیاش را دگرگون میکند. بهار (با بازی الناز حبیبی) دختر زیبا و جوان است که خواستگارهای زیادی دارد ولی تمایلی به ازدواج ندارد. برای همین برای خلاص شدن از دست خواستگارها از لطیف کمک میگیرد تا به عنوان خواستگار ساختگی با او نامزد کند. مادر بهار بهخاطر نداشتن کار با این ازدواج مخالفت میکند. با پیدا شدن کار برای لطیف، گویا دردسرها به پایان میرسد اما کارش به نظر خودش کار خوبی نیست چون راننده نش کش هست و او از جنازه میترسد ولی مجبور میشود برود و ...
خانواده فیروز مشتاق که بیقیف و قپی به سفری رفتهاند، در راه بازگشت به تهران با دختری همسفر میشوند که از نظر بهروز، نیمه گمشده قلمداد میشود و به ضرس قاطع، شروعی برای فرو رفتن خانواده در آمپاس جهشیافته است! بماند که با آنچه از نصرت و شرایط جدیدش مشهود به نظر میرسد، بستر قمپزش گستردهتر از قبل شده است و با عقبهای که از آنان سراغ داریم، ماجراهایی آغاز میشوند که بیهیچ شائبهای در زندگی همه و بویژه کسانی که پا به قالیشویی میگذارند، تأثیرگذار هستند!
داستان آن روایتگر دوستی دو جوان به نامهای علاء و شهریار است. دوستی این دو با وقوع قتلی به پایان میرسد و راز این قتل داستان مجموعه را شکل میدهد. داستان این مجموعه دربارهٔ جوانی است که متهم است در زمان خدمت سربازی هم خدمت خود شهریار والا را در پادگان به قتل رسانده است. دادگاه بدوی او را به اعدام محکوم میکند و در دادگاه تجدید نظر حکم تأیید میشود، اما از دیوان عالی کشور تقاضای بررسی مجدد میکند.
این مجموعه، داستان یک استاد دانشگاه به نام مسعود (حسام محمودی) را روایت میکند که مدتها است قصد ازدواج با دختر عموی خود، سمانه (مارال فرجاد) را دارد؛ اما اختلافات خانوادگی و مخالفت مادر سمانه (افسانه بایگان)، مانع این وصلت شدهاست. در این بین افشای رازی دربارهٔ گذشته خانوادگی مسعود، زندگی او را با تحولاتی رو به رو میکند.