لبخند تو را دیرزمانی است ندیدم
شما را نمیدانم؛ ولی آدمهای شهر برایم همیشه غریبه بودند؛ آنهم نه غریبهای که با سلامعلیکی به آشنا تبدیل شوند؛ بلکه از آنها که بهشان میگویند: «هفتپُشت غریبه! »هیچ ارتباطی با هیچکدامشان نمیگرفتم؛ جز به حکم ضرورت یا برطرفشدن نیازی یا پرسیدن آدرسی یا … .
