برچسب باید جنگ را باور کنیم

کسادی کاسبی در ساعات ممنوعه!

خبرنگار اصفهان‌زیبا در آخرین روزهای محدودیت دوهفته‌ای، در یک سفر شهری سه ساعته در اصفهان، گزارشی میدانی تهیه کرده است از چگونگی رعایت محدودیت‌ها در سطح شهر توسط اصناف. در این گزارش میدانی، از ساعت 18 تا 21 چرخی زدیم در برخی خیابان‌های پر رفت و آمد.

قرار عاشقان علی (ع)

گروه فرهنگی قرار، از آن گروه‌های بی‌آلایشی است که حتی نام خود را تنها چند صباحی است که از لابه‌لای آرمان‌های بچه‌های دهه هفتادی پیدا کرده است. به قول فاطمه، قرار یعنی یادمان نرود که برای چه چیز دورهم جمع شده‌ایم. همین!

فرهنگ درست برخورد با معلولین: چگونه رفتار کنیم؟

فردی مبتلابه «سندرم دان» به همراه مادرش چشم در چشم از روبروی شما می‌گذرد و یا نگاه شما در گوشه‌ای از خیابان به فردی روی صندلی چرخ‌دار می­افتد که به‌زحمت برای گذر از مانعی در حال تلاش است. همکار جدیدی به شما معرفی‌شده و متوجه می‌شوید که او اختلال بینایی دارد و یا اینکه از ناحیه پا یا دست خود دچار محدودیت‌هایی است. واکنش شما در چنین شرایطی چیست؟ در مواجهه با افراد دارای معلولیت جسمی یا ذهنی چگونه رفتار می‌کنید؟ اصلاً چگونه باید رفتار کنید که از یک‌سو موجب رنجش این دسته از افراد نشوید و از سوی دیگر احساس کنید رسالت انسانی و اجتماعی خود را درست انجام داده‌اید؟ نحوه برخورد شما با این دسته از افراد، نقشی تعیین‌کننده در میزان مشارکت و حضور آنان در جامعه دارد.

همنشینی دوره‌های تاریخی در مسجد جامع

اگر درباره آثار تاریخی و گردشگری اصفهان از افراد مختلف پرسیده شود، بیشتر به آثاری مانند میدان نقش جهان و بناهایش یعنی مساجد امام خمینی(ره) و شیخ لطف‌الله و کاخ عالی قاپو و… اشاره می‌کنند؛ در حالی که در اصفهان گنج‌های زیاد دیگری نیز وجود دارند.

مصائب ناتمام!

ده‌ساله بود که پدرش مُرد؛ یک شب سرد پاییزی که نیما در عالم خواب، رؤیاهای کودکی‌اش را جست‌وجو و در دنیایی دیگر سیر می‌کرد، پدر سکته کرد و فرزند نابینای خود را برای همیشه تنها گذاشت؛ کودکی که به دلیل شرایط خاص خود، وابستگی شدیدی به پدر داشت و در همه‌وقت کنارش بود. دست در دست او به مدرسه و مهمانی و پارک و… می‌رفت و دنیای رنگارنگ را به‌واسطه او می‌دید. فقدان پدر در کودکی، برای نیما سخت و طاقت‌فرسا بود؛ اما غرق‌شدن در رؤیاهای کودکی باعث شد تا او کم‌کم به نبود پدر عادت کند و با مادرش بیشتر خو بگیرد: «مادرم خیلی تلاش کرد تا جای خالی پدر را برایم پر کند؛ درواقع او هم مادر بود و هم پدر.»

تخم‌مرغ چشم‌چین!

می‌گوید: «ببین دخترم، از قدیم برای دورشدن چشم‌زخم، تخم‌مرغ رو بین دوتا انگشت شست و سبابه و گاهی بین دو تا سکه می‌ذارن و اسم اطرافیان رو تکرار می‌کنن. تخم‌مرغ به نام هر کی که شکست می‌گن اون چشم کرده…!»

برشی دیگر از زندگی روزمره

خانه به چه معناست؟ آیا تاکنون به این مفهوم با دقت نگریسته‌ایم یا به خاطر بدیهی و همیشه در دسترس بودن آن از این مفهوم غفلت کرده‌ایم؟ سوزی اسکات (2009) به‌خوبی به این مفهوم پرداخته است. ازنظر او در ساده‌ترین معنا خانه مکانی فیزیکی است که سرپناه و محل سکونتی را برای ما فراهم می‌کند؛ این مکان می‌تواند یک ساختمان، آپارتمان و… باشد. برخی مردم نیز در مکان‌هایی زندگی می‌کنند که ظاهرا امن و ثابت است اما خانه خود آن‌ها نیست و به انتخاب خود به آنجا نیامده‌اند؛ ولی بیشتر وقتشان را در آنجا می‌گذرانند مانند بیمارستان(های روانی)، مدارس شبانه‌روزی، پادگان‌های نظامی و زندان‌ها و… . گافمن 1991 این مکان‌ها را مؤسسات تام می‌نامد. یعنی مکان‌هایی که افراد ممکن است با تمایل کامل خود به آنجا نرفته باشند و امور عادی زندگی روزمره خود را نه به میل خود که به‌گونه‌ای خشک و مقرراتی تجربه می‌کنند. ازنظر فوکو در چنین مؤسساتی قدرت انضباطی بر جسم‌ها و ذهن‌ها اعمال می‌شود.