برچسب باید جنگ را باور کنیم

عطر قیمه، طعم زندگی

نمی‌دانستم زندگی هم مثل قیمه باید جا بیفتد! باید خودم را مثل لپه‌ها از مدتی قبل خیس دهم. باید از آن سفتی و سختی دربیایم. وگرنه دندان که هیچ، معده زندگی را هم نابود می‌کنم.

رئیس‌جمهور آن‌ها، آینده ماها!

از چند وقت قبل تا الان در اخبار، فضای مجازی، بازار، پشت تلفن، میوه‌فروشی، تاکسی، رادیو، سر سفره و هرجایی که گذرمان به آن می‌افتاد، حرف بر سر انتخابات آمریکا بود. هیجان و چشم‌انتظاری ما مردم ایران برای تعیین سرنوشت چهارساله کشوری در آن سر دنیا، به نظر عجیب و دور می‌آمد. اما اینطور نبود. ما چنان درگیر این انتخابات شده بودیم که خودمان هم باورمان شده بود سرنوشت آن‌ها به سرنوشت ما گره خورده است؛ اینکه نامزدهای انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا، چنان نقششان در ذهن ما ایرانی‌ها محکم شده بود که برای خودشان طرفدارانی در ایران هم جمع کرده بودند. در این گزارش هم من سراغ نوجوانان رفتم تا ببینم آن‌ها چقدر درگیر این انتخابات شده بودند؟ آیا جدی‌جدی آینده اقتصادی، فرهنگی و ملی ما در دست یک آدم در آن سر دنیا است؟ اصلا انتخابات آمریکا چه فرقی با انتخابات ما دارد؟

تصویر زندگی

پسرک از صبح زود، در کوچه‌پس‌کوچه‌های روستا، دانه‌دانه وارد خانه‌ها می‌شد و وقتی بیرون می‌آمد، دو سه گوسفند پشت سرش بیرون می‌آمدند و به گله گوسفندهای ده ملحق می‌شدند.

والدین تمام‌وقت معلمان پاره‌وقت!

گلایه خانواده‌ها از آموزش مجازیِ این روزهای دانش‌آموزان تمامی ندارد؛ گلایه‌هایی از جنس اینکه باید روزانه تمام وقت خود را صرف آموزش مجازی دانش‌آموزان کنند و این باعث می شود که آن‌ها به کارهای دیگرشان نتوانند رسیدگی کنند؛ به ویژه آن دسته از والدینی که شاغل هستند و فرزندشان در مقاطع دبستان درس می‌خواند. آن‌ها می‌گویند از آنجا که فرزندانشان نمی‌توانند به تنهایی از پس آموزش‌های مجازی بر آیند و معلمان هم تنها در ساعات به‌خصوصی حاضر به تدریس و رفع اشکال هستند، بار عمده آموزش به دانش‌آموزان به دوش آن‌ها افتاده است؛ به طوری که باید تمام وقت خود را در اختیار فرزندان قرار دهند تا آن‌ها این‌گونه بتوانند از پس تکالیف و دروسشان برآیند و با مشکلی روبه‌رو نشوند.