برچسب باران کوثری

خنده های آتوسا 1393

«خنده‌های آتوسا» دو فیلم است در یک فیلم. دو روایت است در یک داستان. روایت اول، روایتی جذاب و پرکشش از مسافران قطاری به مقصد ترکیه که هرکدام به دلایلی عازم این سفر هستند. پسرک لال و سرخوش با بازی امیر جدیدی، جوانی تنگدست و عاصی با بازی پژمان بازغی که در پی ناپدید شدن خواهرش و شایعاتی که به گوشش رسیده عازم استانبول است تا او را بیابد، یک زوج توریست خارجی، یک زوج ایرانی که در پی یافتن شغل برای مرد به این سفر می‌روند، دختری مرموز و عصبی با بازی باران کوثری، دختر بی‌قید و اعصاب‌خردکنی به نام آتوسا که برای آوردن لباس و لوازم‌آرایشی و غیره به ترکیه می‌رود و پزشکی که در قطار مستقر است، شخصیت‌های اصلی روایت اول هستند.

سد معبر 1395

«سد معبر» روایت قاسم (حامد بهداد) کارمند پیمانکاری شهرداری است که به‌شدت سعی دارد پیشرفت کند و از زد و بند با دست‌فروشان گرفته تا نقشه برای ارثیه همسرش وانمی‌گذارد و همه رؤیایش خرید یک ماشین سنگین است.

سرکوب 1397

سرکوب داستان یک روز از یک خانواده می‌باشد. مادر خانواده (رؤیا افشار) به دلیل مشکل آلزایمر تحت مراقبت توسط یک پرستار (باران کوثری) می‌باشد. پدر خانواده همواره به آزار اذیت جسمی و روحی مادر و سه دختر می‌پرداخته و مدتی است که از خانه رفته‌است. دختر بزرگتر (الهام کردا) یک فرزند مبتلا به اوتیسم دارد. دختر وسط (سارا بهرامی مدتی است با یک مرد دوست شده‌است که بعد از چند هفته متوجه می‌شود که این مرد همانند پدرش به آزار و اذیت جسمی و روحی وی می‌پردازد. دختر کوچکتر (پردیس احمدیه) یک دختر دانشجو می‌باشد که کودکی پرتنشی را به همراه پدرش گذرانده‌است. در فیلم شاهد شنیدن خبر مرگ پدر خانواده می‌باشیم اما هیچ‌یک از اعضای خانواده حاضر به رفتن برای شناسایی جسد نمی‌باشند.

یه حبه قند 1388

پسندیده (نگار جواهریان) دختری جوان از خانواده ایی سنتی است که بزودی قرار است تا به عقد پسری درآید که در حال حاضر در خارج از کشور اقامت دارد. این ازدواج به این شکل انجام خواهد شد که عروس خانم از راه دور به عقد آقا داماد در خواهد آمد و سپس چمدان ها را بسته و عازم خارج از کشور خواهد شد. در جریان فراهم شدن مقدمات عقد پسندیده ، 2خواهرهای او به همراه شوهرهایشان جهت شرکت در مراسم ، دور یکدیگر جمع می شوند و این اجتماع سبب وقوع اتفاقاتی می شود که...

حیران 1387

ماهی عاشق یک پسر افغانستانی می‌شود و به خاطر رسیدن به او والدین خود را رها می‌کند و به تهران می‌رود؛ و پس از کش و قوس‌های فراوان با حیران ازدواج می‌کند. در زمانی که او منتظر به دنیا آمدن دخترش هست حیران ناپدید می‌شود…

رقص در غبار 1381

نظر جوان بيست و يكي دو ساله اي است كه روزي در ميني بوس با ريحانه آشنا مي شود و ازدواج مي كنند، اما حرف هاي ناپسندي كه در مورد مادر ريحانه وجود دارد او را مجبور مي كند تا ريحانه را طلاق بدهد. ريحانه هم به اين تصميم تسليم مي شود اما نظر در برابر دادگاه خودش را موظف مي داند كه مهريه ريحانه را پرداخت كند. كار نظر نگهداري اسب هايي است كه با تزريق سم مار به آنها ازشان پادزهر تهيه مي كنند. روزي پليس براي دستگيري نظر به آنجا مي آيد، چون او نتوانسته به تعهد مالي كه داده بود عمل كند. نظر سوار اتومبيلي مي شود كه متعلق به مارگيري منزوي و عبوس است. آنها به وسط بياباني مي رسند كه مارگير مارها را از آنجا مي گيرد. مرد وقتي متوجه وجود نظر مي شود او را از خود مي راند، بدون اينكه حتي كلمه اي با او حرف بزند. نظر با وجود بدرفتاري هاي مرد تصميم مي گيرد همان جا بماند و مار بگيرد. نظر پس از كمي تلاش موفق مي شود يك مار بگيرد، اما آن را از دمش مي گيرد و مار انگشت حلقه دست چپش را نيش مي زند و مارگير مجبور مي شود انگشت او را قطع كند. او انگشت را در ظرفي پر از يخ مي ريزد و نظر را به بيمارستان مي رساند كه انگشت را به دست نظر پيوند بزنند. مرد در راه زندگي اش براي نظر حرف مي زند و مي گويد مردي را كه به زنش نظر داشته خفه كرده و خودش به زندان افتاده، اما وقتي از زندان فرار كرده، ديده زنش با كس ديگري ازدواج كرده است. در بيمارستان براي عمل پول مي خواهند و مرد مارگير كه حالا انگار آدم ديگري شده، اين پول را فراهم مي كند، اما نظر پول را برمي دارد و از بيمارستان فرار مي كند. او پول را تمام و كمال به ريحانه مي دهد تا دينش را ادا كرده باشد. كمي بعد نظر اتومبيل و وسايل مارگير را نزد دكه داري كه خواهان خريد اتومبيل بود مي بيند و مي فهمد مارگير براي تهيه پول بيمارستان اتومبيل اش را فروخته است.

مستانه 1393

داستان فیلم درمورد یک سوپر استار زن ایرانی است که یک تنه زندگی خود و خواهرش را که اخیرا پدر و مادرشان را از دست داده اند مدیریت می کند و همه فکرش رسیدگی به اوضاع خواهرش است که پس از فوت والدین دچار افسردگی خفیف شده، از طرفی مستانه به امور خیر مانند یتیم خانه ها و ...می پردازد.ماجرا از جایی آغاز می شود که خسرو(استاد پیانوی خواهر مستانه) در یکی از جلسات که خواهر مستانه در ترافیک مانده بود و او با مستانه تنها بود هیجان عجیبی گرفت و به زور به مستانه تجاوز کرد و مستانه تصمیم گرفت تا از او شکایت نماید و در این راه ملالتهای زیادی دریافت نمود ولی به راه خود ادامه داد.