برچسب ایمان کرمیان

پایتخت 5 1397

ارسطو ماشین شاسی‌بلند می‌خرد و خانواده را برای خوردن هویج بستنی می‌برد، اما در میانهٔ راه ماشین چپ می‌کند و در آب می‌افتد. خانوادهٔ نقی معمولی بر سر این اتفاق صدمات شدیدی دیده‌اند و نقی برای این موضوع رابطه‌اش را با ارسطو قطع می‌کند. او برای عوض شدن روحیهٔ خانواده پس از این حادثه، آن‌ها را به ترکیه می‌برد. در میانهٔ راه، نقی با ارسطو روبرو می‌شود و درگیری لفظی میان این دو رخ می‌دهد، اما پس از آن با هم صلح می‌کنند. آن‌ها در کشور ترکیه سوار بر بالن می‌شوند. مسئول هدایت بالن بر اثر مصرف مشروبات الکلی سکته کرده و منجر به مرگش می‌شود. سپس بالن آن‌ها را به سمت سوریه و جبههٔ داعش می‌برد. خانوادهٔ نقی با داعشی پیشین به نام الیزابت آشنا می‌شوند و از طریق وی می‌فهمند که در سوریه هستند. سپس برای نجات خود به سمت لاذقیه می‌روند. آن‌ها به شهر لاذقیه می‌رسند و به کارخانهٔ متروکه‌ای می‌روند. در آنجا با عده‌ای داعشی روبرو می‌شوند و خانوادهٔ نقی توسط این افراد گروگان گرفته می‌شوند اما سرانجام توسط نقی نجات پیدا می‌کنند. آن‌ها پس از نبرد با عده‌ای داعشی دیگر درگیر می‌شوند و پس از کشتن آن‌ها به کمک ارتش سوریه سوار هلیکوپتر می‌شوند و نجات پیدا می‌کنند.

نابرده رنج 1390

داستان این مجموعه به سال‌های دهه شصت و زمان جنگ ایران و عراق بازمی‌گردد. سریال در مورد جوانی به نام اسد (با بازی کامبیز دیرباز) است که در تهران قدیم و در محله پامنار زندگی می‌کند. اسد با کسی به نام منوچهر (سیاوش طهمورث) که فردی پولدار است و در دروازه شمرون زندگی می‌کند، آشنایی دارد. اسد به دلیل قاچاق کالا به زندان می‌افتد و در همین هنگام، پدرش فضلعلی (با بازی صدرالدین حجازی) درمیگذرد و پس از مرگ وی دفتر خاطرات پدر به اسد می‌رسد. اسد با خواندن این دفترچه متوجه می‌شود که در روستایی با نام سلمت آباد در نزدیکی شهر مرزی پاوه گنج خانوادگی پنهان است و به همین دلیل از زندان فرار می‌کند تا با پیدا کردن گنج کمکی برای خانواده خود انجام دهد، در این میان کارآگاه پلیسی به نام جابر (میلاد کی مرام) مسئول پرونده اسد و عماد (سام درخشانی) است تا از راه آن‌ها بتواند رد یک قاچاقچی سابقه دار و محتکر در زمان جنگ را بزند، اما او در این میان دلباخته خواهر اسد یعنی مرضیه (با بازی سحر دولتشاهی) می‌شود.

حضور اسد و عماد در جبهه و تلاش آن‌ها برای رسیدن به گنج در بحبوحه جنگ منجر به خلق صحنه‌های کمیک می‌شود. اسد به همراه عماد و منوچهر به دنبال این گنج می‌رود و در این راه با دختری کرد به نام کژال و همچنین گروهش آشنا می‌شود. جابر در تعقیب اسد و عماد خود را به جبهه می‌رساند و آنها را پیدا می‌کند و برای پیدا کردن گنج با آنها همراه می‌شود. زمانی که به گنج می‌رسند ارتش عراق به آن منطقه پیشروی کرده‌است و اسد و عماد و جابر به همراه کژال و گروهش به جنگ با ارتش عراق می‌روند و همگی شهید می‌شوند، به غیر از عماد که جانباز می‌شود، و در نهایت منوچهر به آن گنج می‌رسد که برای پیدا کردن چوب در باتلاق گیر می‌کند و آن گنج دست نخورده باقی می‌ماند

نون خ 3 1399

داستان این مجموعه با ازدواج شیرین، دختر نورالدین شروع می‌شود که در حین آن داماد ناپدید می‌شود. در این میان شوهر خواهر نورالدین خانزاده، بهادر خان، به یک معدن طلا دست پیدا می‌کند و سعی می‌کند کسی از این قضیه مطلع نشود؛ ولی در ادامه با ورود اهالی روستا از جمله کیوان، سلمان و سیروس به ماجرای معدن، این داستان شکل دیگری به خود می‌گیرد. تلاش اهالی روستا برای استخراج طلا از معدن، رقابت فریبرز و سلمان برای ازدواج با شیرین، واریز پولی هنگفت از سوی پدر نازنین به حساب نورالدین و ورود آب قنات روستا به معدن در پی انفجار دینامیت از ماجراهایی هستند که داستان اصلی این مجموعه را شکل می‌دهند.

یدو 1399

داستان فیلم دربارهٔ ماه‌های آغازین جنگ تحمیلی است. دورانی که خانواده‌های شهرهای مختلف خوزستان به ناچار خانه، کاشانه و همهٔ دلبستگی خود را رها کردند و به شهرهای دیگر پناه بردند تا جان خود را نجات دهند. اما در این میان مادری قصد ندارد خانه و کاشانهٔ خود را رها کند در این میان پسر بزرگ‌تر و نوجوان خانواده، از دست این تصمیم مادر عصبانی است. مدام به جان مادر غر می‌زند که مانند تمام اهالی محل از آن جا بروند تا از بین نرفته‌اند. به هر بهانه‌ای با مادر بحث می‌کند و حرف از رفتن می‌زند. مادر اما بیش از آنچه یدو تصورش را دارد عاشق خانه‌ای است که در آن مادر شده‌است.

تک تیرانداز 1399

فیلم سینمایی تک تیرانداز روایتی از زندگی شهید عبدالرسول زرین است. او بزرگ‌ترین تک‌تیرانداز جنگ‌های معاصر است. شهید زرین از ۷۰۰ تا ۳۰۰۰ شلیک موفق داشته است و ویژگی اش نسبت به تک تیراندازهای جهان این است که بیش از اینکه به شلیک‌های موفقش افتخار کرده باشد به انسان‌های که به آنها شلیک نکرده است می‌بالد. همچنین این فیلم برخلاف فیلم «تک تیرانداز آمریکایی»، وجهه عرفانی و معرفتی تک‌تیرانداز ایرانی را به تصویر می‌کشد.

آواز گنجشک ها 1386

این فیلم به داستان مرد ساده و میانسالی به نام کریم می‌پردازد. وی در یک مزرعه پرورش حیوانات کار می‌کند و شیفته شترمرغهاست و ارتباط روانی و عاطفی با آن‌ها برقرار کرده‌است. برحسب اتفاق یکی از شترمرغها از مزرعه فرار می‌کند. کریم چند روزی جستجو می‌کند، اما موفق به یافتنش نمی‌شود و در نتیجه از کار اخراج می‌شود. این بهانه‌ای می‌شود که برای اولین بار به شهر برود. در شهر از طریق مسافرکشی با موتورسیکلت امرار معاش می‌کند. در شهر با حوادث زیادی روبرو می‌شود و تجارب زیادی پیدا می‌کند. در کوران این حوادث، شاهد تحول کریم هستیم.

شب واقعه 1387

چهلمين روز بعد از آغاز جنگ تحميلي، درياقلي سوراني پس از آن كه خانواده اش را از شهر آبادان راهي مي كند، به اوراق فروشي خود در حاشيه بهمن شير برمي گردد و با ماجراهايي روبرو مي شود...

ستاره ها (جلد 1: ستاره می شود) 1384

رفيع گلكار بازيگر قديمي تئاتر است كه دوران پيري را روي ويلچر و با دختر جوانش پونه سپري مي كند. پونه سياهي‌لشكري است كه رؤياي ستاره شدن در سينما دارد. مسعود مسئول جمع آوري سياهي‌لشكرها به پونه علاقه مند است و قصد دارد با او ازدواج كند. پونه به سختي نقش كوتاهي در فيلم تازه براي پدرش پيدا كرده و پدر در خانه مشغول تمرين كردن است تا جلوي دوربين برود. مسعود، پونه و پدرش را همراه چند جوان ديگر سوار اتوبوس مي كند تا سرصحنه بروند. در بين راه ملوك و چند سياهي‌لشكر زن هم به آنها ملحق مي شوند. ملوك بازيگر قديمي تئاتر بوده كه سالها قبل به عشق رفيع جواب رد داده و به سوداي ستاره شدن به خواسته تهيه كننده اي تن داده است. رفيع با ديدن اوضاع و شرايط پشت صحنه و موقعيت دخترش تحقير و آشفته مي شود و هرچه سعي مي كند، نمي تواند ديالوگ بگويد و نقشش را درست اجرا كند. كارگردان عذر رفيع را مي خواهد و دستيار كارگردان هم به ملوك مي گويد كه به درد نقش نمي خورد. رفيع را به خانه برمي گردانند، اما پونه همراه پدر برنمي گردد. مسعود سراغ رفيع مي آيد و مي گويد مي خواسته مادرش را براي خواستگاري پونه بفرستد اما پونه تقاضايش را رد كرده است. پونه نيمه شب به خانه مي آيد و مي گويد يكي از دوستان تهيه كننده فيلم آنها را به مهماني دعوت كرده بود و بين پدر و دختر مشاجره درمي گيرد. پونه اعتراف مي گويد كه سالها خرج خانه را او و مادرش تأمين مي كرده اند و حالا هم قصد ندارد موقعيت پيش آمده براي ستاره شدن را از دست بدهد. رفيع كه نتوانسته بود صحنه خودكشي فيلم را درست اجرا كند،‌ خودش را با ويلچر از پله ها به پايين پرت مي كند.