تشدید تهدیدات آمریکا علیه ایران نه مقدمه جنگ، بلکه پوششی بر ناتوانی واشنگتن از ورود به یک تقابل واقعی است؛ بنبستی راهبردی که آمریکا را به جنگ روانی فرسایشی و نگهداشتن «سایه جنگ» سوق داده است.
خاورمیانه در یکی از پرتنشترین مقاطع تاریخ معاصر خود قرار دارد؛ جایی که درگیریهای مستقیم و غیرمستقیم، تهدیدهای نظامی و رقابت قدرتهای بزرگ، معادلات منطقه را بهشدت بیثبات کرده است. در این میان، نقشآفرینی اسرائیل، تقابل آن با ایران و همراهی یا مداخله ایالات متحده آمریکا، بیش از هر زمان دیگری در کانون تحلیلها قرار گرفته و پرسشهایی جدی درباره آینده نظم منطقهای و احتمال گسترش جنگ مطرح کرده است.
در شرایطی که تنشهای منطقهای به نقطهای حساس رسیده، گزارشها حاکی از آن است که واشنگتن میکوشد هزینههای سیاسی و نظامی هرگونه درگیری احتمالی با ایران را با انتقال مسئولیت به اسرائیل مدیریت کند؛ راهبردی که به گفته منابع آگاه، نهتنها از شدت واکنش تهران نخواهد کاست، بلکه میتواند معادلات بازدارندگی را وارد مرحلهای پرریسکتر کند.
به نظر میرسد گفتگوی دو روزه در دوحه میان انریکه مورا دیپلمات اتحادیه اروپا و علی باقری کنی مذاکره کننده ارشد هستهای ایران، به تحولات مثبت در بسیاری از موضوعات منجر شده و محیط فعلی برای کاهش تنش مثبت بوده است.
طرح «بازنگری رفع تحریمهای ایران» که دولت آمریکا را ملزم میکند تا «هرگونه تعامل» با جمهوری اسلامی را به آگاهی کنگره برساند با حمایت ۳۳ عضو مجلس سنا همراه شده است.
دیپلمات سابق بریتانیا، در اظهاراتی که نشاندهنده ابهام در محاسبات کاخ سفید است، تأکید کرد هدف نهایی و قابل دستیابی آمریکا از هرگونه اقدام نظامی علیه ایران نامشخص بوده و در صورت حمله به ایران، دستاوردی نخواهد داشت.