روزی که خبر شهادت پدر را به پسر رساندم
ایلخان با همان خونسردی و آرامش عجیب گفت: «پدرم به فدای امام حسین (ع) مگه خون پدرم از خون شهدای دیگر رنگینتر است؟» از این همه آرامش ایلخان واقعاً تعجب کردم و خودم هم نفس راحتی کشیدم، چراکه بعد از ۲۴ ساعت توانسته بودم بار سنگیندادن خبر شهادت پدر به پسر را از روی شانههایم بردارم و مأموریتم را انجام بدهم
