این مجموعه ماجراهای زندگی زیبا و حامد را روایت میکند که در یک شرکت معماری همکار هستند. آنها تصمیم میگیرند با هم ازدواج کنند، اما جابر ناپدری زیبا در کودکی، زیبا و مادرش را ترک کرده و از کشور خارج شدهاست. از طرفی پدر حامد و پدر و مادر واقعی زیبا در مبارزات قبل از انقلاب در زندانهای حکومت پهلوی کشته شدهاند. و او (حامد ) با مادر خود زندگی میکند. زیبا در خانوادهای با تفکرات مدرن بزرگ شده و در این زمینه تفاوتهایی با حامد دارد، اما با وجود این هر دو به یکدیگر علاقهمندند. حامد و زیبا در تدارک برگزاری مراسم عروسی هستند که اتفاقی غیرمنتظره روی میدهد. بازگشت پدر زیبا از خارج پس از سالها باعث یادآوری خاطره و ماجرای تلخی در گذشته میشود که خانوادهها را تا مرز از هم پاشیدگی پیش میبرد.