برچسب اکبر معززی

مسافر بهشت 1391

فیلم «مسافر بهشت» داستان چند فرد گرفتار در زندگی است که هر یک داستان جداگانه ای برای خود دارند. «فرزانه» یکی از این شخصیت هاست که در روزهای آخر سال به دنبال سندی برای آزادی پسرش می گردد.

واقعیت پوشالی 1392

ساده‌ترین آدم‌ها هم گاهی خواسته یا ناخواسته به زندگیشون خیانت می‌کنن اما شایدم تو اشتباه کنی و قصه چیز دیگه‌ای باشه، نظر تو چیه عزیزم؟

دنیای بهتر 1390

فریبا برای کمک به شخصی، در اثر تصادف کشته می‌شود. همسر او مهرداد، از این موضوع خیلی افسرده است و دخترش نارگل نیز که آسم دارد هر روز افسرده‌تر می‌شود. مهرداد در یک دفتر مجله کار می‌کند. مسوول مجله آقای منصوریان، او را برای تهیه یک گزارش به دفتر آقای معینی که یک خیریه راه اندازی کرده می‌فرستد، تا گزارش تهیه کند. ولی مهرداد خانم قلی‌پور، همسر مردی که با فریبا تصادف کرده است را در آنجا می‌بیند و با عصبانیت برمی‌گردد. او فکر می‌کند که همه اینها نقشه‌ای برای گرفتن رضایت از اوست....

عملیات مانگرو 1387

سرگرد نبوی از ماموران نیروی انتظامی برای متلاشی کردن یک باند قاچاق مواد مخدر، به دستور فرمانده خود در این باند نفوذ می‌کند تا انجام معامله یک محموله مواد را اطلاع دهد. در حین انجام عملیات، فرمانده در پی یک درگیری شهید می‌شود. با دستگیری قاچاقچیان، نبوی که در بین آنهاست ادعا می‌کند که نیروی نفوذی پلیس است، اما کسی از این موضوع اطلاع ندارد…

زنده به گور 1394

فیلم زنده به گور، داستان زندگی سرهنگی است به نام حامی که زمان بازنشستگی اش فرا رسیده و قصد بازنشستگی دارد. سرهنگ باید جهت پذیرش درخواستش آخرین ماموریت خود را که حفاظت از زن جوان شاهدی است و قصد دارد در دادگاه علیه افرادی که بزرگترین ضربه را به سرهنگ زده اند شهادت دهد به سرانجام برساند. اما در این بین اتفاقاتی روی می دهد که سرهنگ حامی بر سر بزرگترین دوراهی زندگی اش قرار می گیرد…

پل 1390

سه هم‌شاگردی نوجوان در حومه تهران در شهرکی زندگی می‌کنند که هرگز مجوز ساخت نداشته و مسئولیت آنجا را شهرداری به عهده نمی‌گیرد. آنها هر روز باید از روی پلی عبور کنند که بسیار فرسوده است و آب آلودۀ نهری که از زیر آن پل می‌گذرد، سلامتی ساکنان شهرک را تهدید می‌کند. بچه‌ها تصمیم می‌گیرند برای تعمیر پل و پاکیزگی آب نهر اقدام کنند، اما...

همان روز 1387

شروع داستان از یک دفتر ازدواج و طلاق آغاز می شود. سام و رودابه هر دو از خانواده مرفه از هم جدا می شوند، از آنجایی‌که دلیل طلاق آنها پایه و اساس محکمی ندارد و هنوز به هم علاقه دارند داستان طور دیگری پیش می رود…

پنج کیلومتر تا بهشت 1390

امیرحسین مدیر یک شرکت پخش دارویی است که متعلق به همایون فرزین می‌باشد. امیرحسین از کودکی در خانه همایون فرزین بزرگ شده‌است و عاشق آیدا دختر فرزین است. پسر فرزین که از امیرحسین کینه به دل دارد و رابطه‌اش با پدرش خوب نیست و به کمک دوستانش از شرکت پدرش دزدی می‌کند که در حین آن امیرحسین سر می‌رسد و با ضربه دزدان به کما می‌رود و سعی می‌کنند جسد او را در مکانی دور از بین ببرند. شواهد و مدارک دزدی علیه امیرحسین گواهی می‌دهد. اما روح او که اکنون از جسمش جدا شده با حضور در رویاهای آیدا، دختر فرزین و معشوقه خودش سعی می‌کند آنان را مطلع سازد که در گندمزاری در ۵ کیلومتری بهشت زهرا در حال مرگ است، نهایتاً امیرحسین با کمک روح دختری به نام مینا که در حال زندگی نباتی است، آیدا را از محل جسدش باخبر می‌سازد و با انتقال به بیمارستان نجات می‌یابد. در این میان همایون فرزین پدر آیدا نیز بر اثر سکته قلبی می‌میرد و روحش آیدا و همسرش را به امیرحسین می‌سپارد. امیرحسین هم پس از آن که بهبود می‌یابد نزد والدین مینا رفته و با دادن نشانی‌هایی از او آنان را قانع می‌کند که اعضای بدن دخترشان را که خودکشی کرده‌است، اهدا کنند.مینا نیز که شاد است به خواب امیرحسین آمده و از او تشکر می‌کند.