بهگفته مترجم: «شاید مهمترین اهمیت این کتاب، نه اثبات قطعی ایدئالیسم تحلیلی، بلکه شکستن انحصار مادهگرایی باشد. کاستروپ بارها تأکید میکند که مدعی در اختیار داشتن حقیقت نهایی نیست. او تنها میگوید اگر قرار باشد میان تصویرهای رقیب از واقعیت انتخاب کنیم، بهتر است تصویری را برگزینیم که با شواهد، تجربه و استدلال سازگارتر و «کمتر نادرست» باشد.»
بهگفته فرهادیان: «ما زرادخانهمان را در برابر بیماریها قویتر میکنیم، عوامل بیماریزا هم یاد میگیرند نه فقط در برابر سلاحهای ما مقاومت کنند، بلکه به حملههای جدیدتری دست بزنند.»
یاسر میردامادی گفت:جامعهای که در بحرانها همه پلهای گفتوگو را پشت سر خود ویران کند توان خروج از بحران را نیز از دست خواهد داد. گفتوگو تضمین نمیکند که همهی اختلافها از میان بروند اما این امکان را فراهم میسازد که انسانها دوباره یکدیگر را نه صرفاً به عنوان «موضعِ رقیب» بلکه به عنوان «انسان» ببینند. این، نخستین و ضروریترین گام برای بازسازی جهان مشترک است.
بهباور مترجم: «فوکو از ما نمیخواهد بدون هنجار زندگی کنیم؛ بلکه از ما میخواهد هیچ هنجاری را پیش از آنکه تاریخ، مناسبات قدرت و شرایط امکان شکلگیری آن را بشناسیم، طبیعی، ازلی و غیرقابل تغییر نپنداریم. این همان روح نقدی است که فوکو آن را میراث اصیل پروژه روشنگری کانت میداند؛ نقدی که نه به نفی عقل، بلکه به عقلانیسازی عقلانیت میانجامد و افقهای تازهای برای اندیشیدن و زیستن میگشاید.»
بهگفته محمود مقدس: «نویسندگان انقلاب ایران را نه صرفاً نتیجه بحران ساختاری، بلکه نمونهای از یک بحران هویت جمعی عمیق ارزیابی میکنند و بر این باورند که این بحران هویت نه یک تضاد ساده میان سنت و مدرنیته، بلکه میان فرایند مدرنیزاسیون وابسته و خودکامانه و زبانی سنتگرایانه مبتنی بر فرهنگ بومی بود که طی آن ساختارهای ارتباطی رقیب تعاریف و چشماندازهای متفاوتی از اجتماع ملی عرضه میکردند.»
بهگفته مترجم: «در زندگی روزمره، ما معمولاً در نوعی همپوشانیِ ناآگاهانه با جهان زندگی میکنیم و مسئلهای احساس نمیکنیم. اما هر بار که توجه عمیقتری پیدا میکردم، این واقعیت برایم آشکار میشد که «من در حال دیدن جهان هستم»—و همین دیدن، با نوعی ناآرامی و حتی ترسی عمیقتر همراه بود—ترسی که میتوان آن را نوعی مواجهه اگزیستانسیال با خودِ مسئله واقعیت دانست».
تاتارکیهویچ، در نخستین مرحله فعالیت فکری خود، درگیر پرسشهایی بود که در زمره بنیادیترین مسائل فلسفه اخلاق و فلسفه زندگیاند: پرسش از نیکروزی، از کیفیت زیستن، از نسبت انسان با ارزش، و از معنای زندگی در افق تجربه انسانی.
زهرا اخوانصراف گفت: من در این پژوهش، از این پیشفرض آغاز کردهام که گذار از تفسیر سنتی به تفسیر مدرن، در روزگار ما تا حد زیادی اجتنابناپذیر است و تفسیر اسلامی نیازمند بازاندیشی و بازسازی است.