خواب آرام 1390
فیلم «خواب آرام» داستان مردی به نام «راغب» است که یک شرکت ساختمانی دارد. او برای کسب درآمد و منفعت خود به تخریب مکان های تاریخی و باستانی شهر اصفهان اقدام کرده تا به جای آن ها ساختمان و برج بسازد.
فیلم «خواب آرام» داستان مردی به نام «راغب» است که یک شرکت ساختمانی دارد. او برای کسب درآمد و منفعت خود به تخریب مکان های تاریخی و باستانی شهر اصفهان اقدام کرده تا به جای آن ها ساختمان و برج بسازد.
دختر بچه ای به نام شادی که ارتباط عاطفی بسیار قوی با پدربزرگش دارد، با سوال بزرگی به نام مرگ مواجه می شود، پدر بزرگ در جواب به سوال شادی که زمان مرگ او را می پرسد، زمان مرگ را به شوخی وقتی اعلام می نماید که کفش هایش پاره شوند. از آن به بعد شادی درگیر کفش های پدربزرگ میشود تا مبادا به آنها آسیبی برسد. در طی اتفاقی یک لنگه از کفش پدر بزرگ پاره می شود. شادی سریعا کفش را به کفاشی برای تعمیر می سپارد. پدربزرگ نیز به علت عارضه قلبی روانه بیمارستان می شود و...
سرگرد امیرعلی طلوعی (شهرام حقیقت دوست) در حال پیگیری پرونده گروهی از قاچاقچیان اعضای بدن است که به اسم امیر شهسواری (امیررضا دلاوری) میرسد و از دوستش دکتر کسری کیا (امیر آقایی) که در پزشکی قانونی کار میکند کمک میگیرد، اما دکتر کیا روش خاص خود را برای برخورد با جنایتکاران دارد…
فیلم«جلباب» درباره خانواده های دو دختر دانشجوی همکلاسی به نامهای سمیه و میترا است. خانواده سمیه از طبقه متوسط و مذهبی و پدری متعصب و تندخو و خانواده میترا از طبقه مرفه با پدری بی تفاوت که در خارج از کشور به سر می برد.
در دانشگاه تحقیقی با عنوان حجاب بر عهده سمیه و میترا است که در طول انجام این تحقیق حوادث مختلفی برای هر دو خانواده اتفاق می افتد که به نوعی باعث شناخت بیشتر آنها از مقوله حجاب و مسائل تربیتی و همچنین آشنایی آنها با نوع برخورد صحیح خانواده ها با نیازهای اجتماعی و فردی فرزندان خود میشود.
داستان «آکتور» درباره زندگی پر فراز و نشیب چند بازیگر مستعد تئاتر است که بعد از پیشنهادی که به آنها میشود زندگیشان دستخوش ماجراهایی پیچیده میشود.
امیر بر خلاف قول و قرارهایی که با دختر دایی خود گذاشته است، دل به دختر دیگری می بازد. آشکار شدن این عشق، خانواده امیر را به تکاپو انداخته و ...
قصه زوج جوانی را روایت میکند که با نقل مکان به ساختمانی جدید درگیر اتفاقاتی تازه میشوند که با ورود یک مسافر خارجی حوادث جالب و شیرینی برایشان رقم میخورد.
هادی رادمنش که کارخانه فرش دارد و دستی در امور خیر، درصدد است تا در انتخابات اصناف، نامزد شود. در این اثنا اما تلفنهای پی درپی و تهدید آمیز، او را به نامِ نادر کوهزاد خطاب قرار میدهد. این در حالی است که دختری به نام نورا به نقره فروشی پسر او (دانیال) سر میزند و به بهانه راه اندازی سایت در قلب او رخنه میکند....