ماداگاسکار (نمایش) 1401
فیلم خانه ارواح، داستان شاهرخ و مرتضی است که در روز ۲۸مرداد ۱۳۳۲ در یک زایشگاه به دنیا میآیند و سال ها بعد در روزهای جنگ ایران وعراق و بمباران شهرها، به طور اتفاقی سر راه هم قرار میگیرند و وارد خانهای متروکه روبروی همان زایشگاه میشوند. ورود آنها به این خانه و مواجهه با صاحبان قدیمی این خانه در دورههای تاریخی مختلف، سرآغاز ماجراهایی عجیب و میشود، که شاهرخ و مرتضی را درگیر حل آنها میسازد.
امیر پسربچه ای است که از اینکه پدرش مجبور است برای آقای فراست کار کند ناراحت است. پدر امیر در کار انیمیشن سازی است و یک عروسک ساز حرفه ای است ولی آقای فراست با پدرش بد اخلاق است و احترام او را نگه نمی دارد. پدر بزرگ امیر در کار خیمه شب بازی است و در کارش استاد است او یک چراغ جادو به امیر هدیه می دهد که غولک از آن بیرون می آید و امیر را برای دیدن آینده اش به زمان آینده می برد. امیر پس از دیدن آینده تصمیم می گیرد به کمک غولک به پسرش کمک کند و اوضاع را رو به راه می کند که ...
عزیز و نوه اش حمید ، بدون هماهنگی با خانواده، از همدان راهی مشهد شده، در مسافرخانه بهشت، اتاقی اجاره می کنند. عزیز سال ها در پی سفر به مشهد بوده و فرزندانش به دلیل درگیری های کاری و خانوادگی نتوانسته اند با او به سفر بیایند. حمید نوه ماجراجوی او تنها کسی است که با او همدست شده و به سفر آمده است. عزیز به دنبال زیارت و حمید پیگیر مسابقه فوتبال آخر هفته تیم پاس در مشهد است.
«عطر داغ» روایتی از زندگی جوانانی است که در مواجهه با چالش ها، تلاش می کنند سرنوشتشان را تغییر دهند. این فیلم درباره دختر جوانی به نام «مریم» است که باید ساعت 9 شب خانه باشد، اما اتفاقاتی سر راهش قرار می گیرد که او را وارد چالش و تجربه جدیدی می کند.
هاتف پس از ۳۰ سال به ایران باز می گردد و با خواندن نامه پدر مرحومش از واقعیت تلخی مطلع می شود. همزمان با اوج گرفتن درگیری های خیابانی مردم انقلابی با مزدوران شاهنشاهی ، هاتف بر سر قراری حاضر می شود که مینا هرگز به آن نمی رسد . آنها، هر دو دانشجویان عضو نهضت اسلامی بوده و بر خلاف نظر والدینشان مصمم به ازدواج هستند. از این رو پدر هاتف که از قرار آنها مطلع شده از دوستان نظامی اش می خواهد تا مینا را پیش از رودر رو شدن با پسرش دستگیر کند و فردای همان روز هاتف را به بهانه تحصیل، فورا از کشور خارج می کند.