برچسب الهام باقری

آن مرد 1401

نوجوانی به نام علی اکبر پدر مرحومش امام حسین ع تعزیه بوده است که در حادثه ای چندین سال پیش مرحوام میشود و مادرش برای بزرگ کردن او به خانه های مردم میرود و کار میکند. او دوست دارد که علی اکبر بخواند ولی به خاطر اینکه سن او کم است به او پیشنهاد قاسم خوانی میدهند

چند پله بالاتر 1389

رقابت دو پسر دبستانی باعث می‌شود تا هریک ادعا کنند پدرشان مرمت یکی از مساجد اصفهان را برعهده داشته است. معلم جغرافیا برای اثبات ادعای‌شان از آنها می‌خواهد تا عکسی از پدرشان در حال مرمت آثار بیاورند...

خانه اجاره ای 1386

داستان این خانه مثل بقیه خانه های اجاره ای نیست ، فقط شباهتش با خانه های اجاره ای دیگر در اجاره دادن و آدمهای اجاره نشین آن است .

به خاطر من 1385

داستان سریال «به خاطر من» به زندگی پسری ۲۷ ساله به نام سعید می پردازد که تمام ثروت و ارثیه ای را که از پدربزرگش به مادرش رسیده ، پدرش با کمک یک نفر دیگر ربوده و فرار می کند. حالا ۲۳ سال از آن ماجرا می‌گذرد. سعید با این قصد آرام آرام بزرگ می شود که پدرش را به طریقی پیدا کند و از او انتقام بگیرد. سریال از جایی شروع می شود که او پدرش را پیدا کرده است ، ابتدا تصمیم می گیرد او را به قتل برساند و ثروت ربوده شده مادرش را دوباره پس بگیرد اما سرنوشت او را به سوی حوادث دیگری می برد.

اولین نمایش 1396

خشایار پسر بچه ای است که علاقه زیادی به کار نمایش دارد و می خواهد یک کار نمایشی با دوستانش انجام دهد ولی تمرین کافی ندارند و کارشان مناسب نیست و با اجرای آنها موافقت نمی شود . گروه آبنبات به مدیریت مسعود در عوض یک گروه خوب است که می توانند از عهده نمایش برآیند و با اجرای آنها موافقت می شود. خشایار تصمیم می گیرد که کاری کند که گروه آبنبات نتوانند کارشان را انجام دهند و دو نفر از بازیگران آنها را می ربایند. مسعود به کمک خواهرش غزال می خواهند که بازیگرانشان را پیدا کنند و نزد یک مرد دانا می روند که از آنها می خواهد که دو گوهر را که یکی در دل یک عروسک و یکی در زیرزمین یک خانه است را پیدا کنند تا مشکلشان حل شود که ...

کفش های پاره 1390

دختر بچه ای به نام شادی که ارتباط عاطفی بسیار قوی با پدربزرگش دارد، با سوال بزرگی به نام مرگ مواجه می شود، پدر بزرگ در جواب به سوال شادی که زمان مرگ او را می پرسد، زمان مرگ را به شوخی وقتی اعلام می نماید که کفش هایش پاره شوند. از آن به بعد شادی درگیر کفش های پدربزرگ میشود تا مبادا به آنها آسیبی برسد. در طی اتفاقی یک لنگه از کفش پدر بزرگ پاره می شود. شادی سریعا کفش را به کفاشی برای تعمیر می سپارد. پدربزرگ نیز به علت عارضه قلبی روانه بیمارستان می شود و...