برچسب الناز شاکردوست

اتوبوس شب 1385

نوجوان رزمنده اي بايد به تنهايي چندين اسير عراقي را به پشت جبهه منتقل كند، اما در اين كار با مشكلاتي مواجه مي شود و به دلايل مختلف، كسي با وي همكاري نمي كند و مجبور مي شود كه اين كار را به تنهايي انجام دهد و در اين راه اتفاقاتي برايش پيش مي آيد.

تو و من 1390

دو جوان (محمدرضا گلزار و الناز شاکردوست) بنا به دلايلي مجبور مي‌شوند مدتي نقش نامزدهاي يکديگر را بازي کنند. اما در اين ميان درگير ماجراهاي مختلفي مي‌شوند و پس از مدتي واقعا به يکديگر علاقه مند مي‌شوند…

گفتگوی جدید با الناز شاکردوست + الناز شاکردوست و بردارش

 الناز شاکردوست از معدود بازیگران سینمای ایران است که خطر می‌کند، از نقش‌ها دو دقیقه‌ای نمی‌ترسد، چهره زیبایش را در فیلم «چراغ قرمز » زشت می‌کند تا به تجربه جدیدی برسد، در فیلم «چه کسی امیر را کشت» به جای یک دختر نجیب، نقش یک دختر امروزی و سطحی را بازی می‌کند و از قضاوت مخاطب نمی‌ترسد. او در این سال‌ها همواره بر خود افزوده و تبدیل به بازیگری شده است که به قول داریوش مهرجویی «چشم‌های دانا» پیدا کرده است. مطالعه و ادامه تحصیل او را به اینجا رسانده که حتی در مواجهه با رسانه‌ها باهوش‌تر شود. او در ادامه این دانایی و هوشمندی می‌خواهد در سفری کوتاه به لندن به دانش بازیگری و هنری خود اضافه کند. اگر می‌خواهید از جزئیات این سفر و سبک زندگی هنرمندانه‌ای که او را به این تصمیم رسانده بیشتر بدانید، این مصاحبه تابستانی را از دست ندهید.

مجردها 1383

منوچهر، شاهكار و اميرحسين براي رسيدن به آرزوهايشان تصميم مي گيرند براي كار به يكي از كشورهاي حوزه خليج فارس بروند. شاهكار كه براي تبديل كردن پول شان به دلار، به خيابان استانبول رفته، پول هايش توسط يك موتورسوار دزديده مي شود. عموي شاهكار به آن ها پيشنهاد مي كند كه در كارگاه او كه در اجاره خانم مهندس عربشاهي است كار كنند، اما شرط خانم مهندس ـ كه كالاهاي خانگي فلزي توليد مي كند ـ گرفتن امتحان از آن سه نفر است. شاهكار و اميرحسين در امتحان قبول مي شوند، اما منوچهر كه امتحان دادن به يك زن را دور از شأن خود مي داند، از اين كار سر باز مي زند و نهايتاً تبديل به راننده و مسئول خريد همان كارگاه مي شود. از همان ابتدا ميان منوچهر و خانم مهندس رابطه لج و لجبازي شكل مي گيرد و مهندس مدام سخت گيري مي كند. منوچهر يك روز به هواي شناسايي دزد پول ها دير سر كار مي رود وبين او و مهندس كشمكش ايجاد مي شود و او را از آمدن به كار منع مي كند. اما همان شب بر اثر يك اتفاق منوچهر به مهندس كمك مي كند تا از شر چند مزاحم نجات پيدا كند. منوچهر اين بار تصميم قطعي مي گيرد تا به دبي برود. از طرفي قرارداد شاهكار و اميرحسين نيز با مهندس تمام مي شود و منتظر گرفتن دستمزدشان هستند. سفارش دهنده كالاها كه طرف قرارداد مهندس بوده مي گويد فعلاً پولي براي تسويه حساب ندارد و مهندس هم موفق به پرداخت دستمزد كارگرانش نمي شود، اما روزي كه نهايتاً پول اميرحسين و شاهكار را تهيه مي كند و آن ها به كارگاه مي آيند، متوجه مي شوند كه پدرش دچار حمله قلبي شده و منوچهر به او كمك مي كند تا پدرش را به بيمارستان برساند. در اين ميان ارتباطي عاطفي كه در همان كشمكش ها بين مهندس و منوچهر به وجود آمده بود، بيشتر مي شود. شاهكار هم كه به پشتكار ـ دستيار مهندس ژاله ـ علاقه مند شده، تصميم به ازدواج مي گيرد و آن دو سعي مي كنند منوچهر را هم از سفر به دبي منصرف كنند. نهايتاً با ترفندي باعث مي شوند تا منوچهر عشقش را به مهندس اعتراف كند. در پايان شاهكار و ژاله همراه با منوچهر و مهندس براي ماه عسل به دبي مي روند.

بوی گندم 1389

عرفان و دوستانش تصمیم دارند بر روی سکوی نفتی که پدر عرفان در آنجا شهید شده است، کنسرتی به یاد او و خیلج فارس اجرا کنند...

بی وفا 1385

داستان رویارویی دختر و پسر جوانی از دو جایگاه اجتماعی متفاوت است. دختر جوان که از طبقه فقیر جامعه است و پسر از طبقه پول‌دار و با کلاس ناخواسته در یک مسیر مشترک کنار هم قرار می گیرند تا اتفاقات تازه ای را رقم بزنند...