برچسب الناز شاکردوست

الناز شاکردوست با «آواز عاشقانه دختر دیوانه» در تئاتر شهر

به گزارش سروش سینما، نمایش «آواز عاشقانه دختر دیوانه» توسط طلا معتضدی براساس رمان ریش آبی نوشته آمیلی نوتوم و ترجمه ویدا سامعی نوشته شده است و قرار است توسط آروند دشت آرای و مارین ون‌هولک همچنین نقش آفرینی الناز شاکردوست در سالن…

اینجا… آخر دنیا 1382

فيلم داستان دختر جواني را روايت مي‌کند که رابطه بسيار خوبي با تنها بردار خود (سعيد) دارد، اما بر اثر حادثه‌اي برادر خود را از دست مي‌دهد و تنها فرزند خانواده خود ميشود، گلرخ (الناز شاکردوست) به علت وابستگي شديد به برادرش تصميم مي‌گيرد با رفتن به کلاس‌ها و انجمن‌هاي روحي، با روح تنها برادرش ارتباط برقرار کند، در طي اين روند روح‌هاي سرگردان ديگري هر از گاهي به سراغش آمده و باعث ترس او مي‌شوند پدر و مادر گلرخ با رفتن به مسافرتي چند روزه و تنها ماندن گلرخ در خانه و آزار و اذيت روحهاي سرگردان گلرخ را مجبور به قبول پيشنهاد مسافرت دخترانه از طرف خواهر بهرام و دو دختر ديگر كرده و گلرخ به همراه آنها راهي شمال ميشود. از آن طرف بهرام كه از قبل با خواهرش هماهنگ شده همراه با چند دوست ديگر به آنها ملحق ميشوند. گلرخ كه متوجه نقشه آنها شده بسيار دلخور ميشود و قصد به برگشتن دارد. از طرفي روح برادر گلرخ مدام هشدار ميدهند كه نروند و اين مسئله باعث ترس بيشتر آنها ميشود. در مجادلهاي بين دو تا از دختران گروه كه تبديل به درگيري ميشود، گلرخ به قصد جدا كردن آنها وارد شده و به طور اتفاقي زمين ميخورد و از هوش ميرود. بچه‌ها كه همگي ترسيدهاند او را كه فكر ميكنند كشته شده، در جنگل راه كرده و فرار ميكنند. از همان شب به طرز مشكوكي يك يك بچه‌هاي گروه كشته مي شوند و....

چه کسی امیر را کشت 1384

اتوموبيل سوخته امير از ته دره جاده چالوس همراه با جسد سوخته اش پيدا مي شود. همسرش زيبا زيبادوست، شريكش اكبر،‌ دخترخوانده اش عسل، روان كاو خانوادگي شان دكتر كامبيز مطلق، دوست و همكار و هم دانشكده‌اي‌اش حميد، دوست زمان كودكي و هم محله‌اي‌اش و همسر صيغه اي مرجان پس از ابراز تأسف بابت اين حادثه، حرف هايي درباره امير و رابطه خودشان با او مي گويند. به تدريج از حرف هاي‌شان چيزهايي فراتر از ظاهر قضيه آشكار مي شود و معلوم مي شود كه همه آنها بدون اطلاع يكديگر، نقشه اي براي قتل امير كشيده و اجرا هم كرده اند. اما بر اثر يك اتفاق،‌ امير زنده مانده. او خسته از پيرامونش، از مدت ها پيش قصد داشته همه چيز را ترك كند و به جايي دور از آدم ها و زندگي روزمره اش برود و با خود خلوت كند. پرونده هاي شركت را به راننده شركت مي سپارد تا به دفترشان ببرد و جسدي كه در ماشين پيدا شده، جسد راننده بوده است. حالا امير در گمنامي بهتر مي تواند در خلوتش بماند.

گل یخ 1383

ترگل كه زندگي خانوادگي خوبي ندارد دلبسته ي عباس است، اما پدرش با ازدواج آن ها مخالف است ترگل از خانه مي گريزد و با عباس ازدواج مي كند. عباس كه قصد دارد براي كار به جزيره كيش برود، ترگل را نزد مادرش به روستا مي فرستد. اما بر اثر زلزله، روستا ويران مي شود و مادر مي ميرد. جستجوهاي عباس براي يافتن ترگل به ثمر نمي رسد و فكر مي كند ترگل مرده است، در حالي كه او بر اثر ضربه اي دچار فراموشي شده است. او در محل كارش با زني ثروتمند به نام مرجان آشنا مي شود. از سوي ديگر ترگل با زني تنها به نام كوكب آشنا مي شود و چون هر دو تنها هستند با هم زندگي مي كنند. در همين مدت خاطره دختر ترگل به دنيا مي آيد اما او همچنان گذشته اش را به خاطر نمي آورد. عباس كه حالا نامش را به كيوان كامياران تغيير داده روابطش با مرجان صميمي تر شده و قصد ازدواج دارند. كيوان به عنوان بازيگر اصلي يك فيلم انتخاب مي شود. او نقش پدري را دارد كه بايد دختربچه اي نقش دخترش را بازي كند. خاطره نيز كه حالا هفت سال دارد و علاقه ي زيادي به كيوان دارد به اصرار مادرش را وامي دارد او را براي آزمايش بازيگري ببرد. خاطره در آزمايش قبول و در جريان فيلمبرداري به تدريج رابطه ي صميمانه ي كيوان و خاطره بيشتر مي شود. كيوان كه حالا به خانه ي خاطره رفت و آمد دارد ترگل را مي شناسد، اما ترگل همچنان دچار فراموشي است تا درنهايت بر اثر يك اتفاق گذشته اش را به ياد مي آورد.اما اين بار حاضر به بخشيدن كيوان نيست و مي گويد همان عباس خودش را مي خواهد. از طرفي پدر ترگل نيز كه سال ها در پي ترگل بوده او را پيدا مي كند. كوكب كه شاهد زندگي ترگل بوده و علاقه ي خاطره را به پدرش مي بيند او را ترك مي كند و به خارج مي رود.