چپ دست 1384
سارا (لیلا اوتادی) بر اثر تصادفی شدید حافظه کوتاه مدت اش را از دست میدهد و هر روز برای او ۳۱ خرداد روز تولد پدرش است. سامی (حمید گودرزی) از او خوشش میآید اما هر چه تلاش کند فردای آن روز دختر همه چیز را فراموش کرده و او را نمیشناسد …
سارا (لیلا اوتادی) بر اثر تصادفی شدید حافظه کوتاه مدت اش را از دست میدهد و هر روز برای او ۳۱ خرداد روز تولد پدرش است. سامی (حمید گودرزی) از او خوشش میآید اما هر چه تلاش کند فردای آن روز دختر همه چیز را فراموش کرده و او را نمیشناسد …
عماد به خاطر شكي كه به همسرش داشته او را به قتل رسانده است و اكنون منتظر صدور و اجراي حكم اعدام مي باشد كه با ورود سيما به عنوان وكيل تسخيري و پيشنهاد غافلگير كننده اي كه مي دهد ماجرا شكل ديگري پيدا مي كند...
یک زوج جوان برای عبور از مرز احتیاج به پول دارند. آنها تصمیم میگیرند یک بازیگر سینما را بدزدند و در یک روز بارانی، آنها تصمیم خود را عملی میکنند. در خانهای در شمال کشور، او را زندانی کرده و به او میگویند که با مادرش تماس گرفته و به او بگوید پنجاه میلیون تومان پول آماده کند.
امير كه خبر نگار و عكاس است، بر اثر انفجار بمب در مراسم عروسي دچار تشنج شده و به بيمارستان انتقال داده مي شود؛ ستاره، نامزدش، مي داند كه او به مرور بينايي خود را از دست خواهد داد. با اين حال حاضر است با او ازدواج كند. ستاره تلاش مي كند تا امير را براي شرايط آينده زندگي آماده كند. در همين هنگام حبيب برادر ستاره نيز مجروح مي شود و به تهران باز مي گردد و...
داستان زني به نام زهرا است كه حافظه اش از زماني كه براي آخرين بار دختر 6 ساله اش ياسمن را ديده، متوقف شده است. اكنون پس از گذشت 24 سال از آن اتفاق، حافظه زهرا بازگشته و او قصد دارد دختر گمشدهاش را بيابد اما همه نشانيهايي كه به ياد دارد به كلي تغيير كرده است...
بهروز كه سابقه بيماري رواني دارد، همراه با خانواده برادرش زندگي مي كند. او به طور اتفاقي با زني به نام شيرين آشنا مي شود كه از همسرش جدا شده و با دو كودكش زندگي مي كند. بين آنها علاقه به وجود مي آيد و تصميم به ازدواج مي گيرند و قرار مي گذارند شيرين بيرون از خانه كار كند و بهروز هم كارهاي خانه را انجام دهد. برادر بهروز با اين تصور كه او گم شده، اطلاعيه اي در روزنامه منتشر مي كند. با برملاشدن راز بهروز اطرافيان آنها در زندگيشان ايجاد مشكل مي كنند. از طرفي همسر سابق شيرين با اين ادعا كه شيرين و بهروز آدم هاي خطرناكي هستند مدعي نگه داشتن بچه ها مي شود و از طرفي هم همسايه ها براي آنها ايجاد مزاحمت مي كنند. شيرين را از محل كارش اخراج مي كنند. شيرين به تدريج تعادل روانياش به هم مي ريزد و نهايتاً تصادف مي كند و بهروز او را در بيمارستان رواني بستري مي كند. از طرفي نيز بهروز همسر شيرين را مي بيند كه قصد گرفتن بچه ها را دارد و با آنها فرار مي كند و به منزل برادرش مي رود؛ ولي نهايتاً به حكم دادگاه نگهداري بچه ها به همسر شيرين واگذار مي شود. بهروز كه از همه جا نااميد شده به همان آسايشگاهي كه همسرش در آن بستري است مي رود. دكتر معتمدي رئيس بيمارستان هم قصد كمك به آنها را دارد و آنها را تا حدي به زندگي اميدوار مي كند. در پايان به نظر مي رسد كه بهروز و شيرين از بيمارستان فرار كرده اند و همراه با بچه هايش به آسمان پرواز مي كنند، اما اين يك روياست و آنها در همان بيمارستان مي مانند.
دختر بچهاي پس از تصادف در بيمارستان بستري ميشود و ...
زوج جواني به نام هاي اميد و رويا در حالي كه با اتومبيل خود جنس قاچاق حمل مي كنند توسط پليس دستگير مي شوند. اميد جريمه و از كار بي كار مي شود. او دوستي خلافكار به نام جواد دارد و از طريق او با دختري به نام مريم آشنا مي شود. مريم، اميد و مهرداد را كه در كار قاچاق است با هم آشنا مي كند. اميد به تدريج وضع مالي اش بهتر مي شود اما زماني كه قرار است براي آخرين بار قاچاق كند دستگير و زنداني مي شود. در همين اوضاع رويا پي مي برد به زودي بچه دار خواهد شد و براي كمك به سراغ مريم و مهرداد مي رود. مهرداد كه ظاهراً از رويا خوشش آمده براي او كاري پيدا مي كند. رويا وقتي مي بيند تنها مانده از دادگاه تقاضاي طلاق مي كند و سپس بچه اش را نيز از بين مي برد. اميد كه متوجه طلاق رويا و مرگ بچه اش شده، در زندان متحول مي شود و از زندان مي گريزد و شروع به جست و جوي رويا مي كند. مريم نيز كه به طور اتفاقي با كمك اميد از مرگ نجات يافته مي گويد مهرداد تمام دارايي اش را بالا كشيده و ظاهراً با رويا قصد دارند از طريق بندري به خارج بروند. آنها مهرداد و رويا را در بندر غافلگير مي كنند. رويا با ديدن اميد احساس مي كند دوباره او را دوست دارد و برخلاف خواسته مهرداد از همراهي با او سرباز مي زند. در اين ميان مريم به خاطر انتقام از مهرداد او را با اسلحه زخمي مي كند. مهرداد نيز مريم را مي كشد و اميد را هم زخمي مي كند. پليس سر مي رسد و همه آنها را دستگير مي كند.