برچسب افسانه صالحی

چند پله بالاتر 1389

رقابت دو پسر دبستانی باعث می‌شود تا هریک ادعا کنند پدرشان مرمت یکی از مساجد اصفهان را برعهده داشته است. معلم جغرافیا برای اثبات ادعای‌شان از آنها می‌خواهد تا عکسی از پدرشان در حال مرمت آثار بیاورند...

تش 1390

داستان این فیلم روایت زندگی انسان‌هایی است که در برابر موقعیت‌های پیش آمده و حوادث پیش بینی نشده، فرصت بروز عکسالعمل‌های متفاوتی را پیدا می‌کنند.

نان شب 1392

روایتی از زندگی ساده یک مکانیک سیار است همراه با تمام دغدغه‌های ریز و درشتی که در زندگی آن وجود دارد.

تعطیلات طلایی 1400

این سریال با موضوع مدرسه ای است که قبل از همه گیری گرونا میزبان مسافران نوروزی بوده و خانواده هایی با فرهنگ های مختلف به اصفهان می‌آمدند و هم اکنون خاطره تمام آنها با ورود یکی از گروه های دوسال پیش به مدرسه، تداعی میشود و باعث ایجاد دردسر هایی برای سرایدار و خانواده اش می شود.

شیدایی 1390

شیدایی قصه دلدادگی توشمال جوان روستا به حمیلا تنها دختر خان است. شیدا پسر جوانی است که بعد از فوت پدر توشمال ده شده و این حرفه را به مرید برادر کوچکترش هم آموزش می دهد. سال ها قبل در یک روز بهاری شیدا در حالی که مشغول نواختن دهل است به صورت اتفاقی حمیلا را می بیند در راه بازگشت به ده مار حمیلا را نیش می زند. دکتر بعد از معاینه حمیلابه آقاخان می گوید اگر حمیلا تا صبح بیدار بماند و بیهوش نشود شانس زنده ماندن او بالا می رود آقا خان دستور می دهد تفنگچی ها تا صبح تیراندازی کنند و شیدا تا صبح ساز بزند. حالا بعد از سالها شیدا بر ترس خود غلبه کرده و به خواستگاری حمیلا می رود اما به دستور خان کتک مفصلی می خورد. او تسلیم نمی شود و دوباره به خواستگاری می رود. اما اینبار اقا خان برای ازدواج شیدا و حمیلا شرطی معین می کند.اگر شیدا شرط را ببازد خان حمیلا را به عقد فرامرز پسر مرتضی قلی خان قشقایی در می آورد. شرط خان این است که در اولین شب زمستان شیدا بر قله زردکوه کرنا بنوازد طوری که صدای آن به هفت آبادی برسد. سرمای زردکوه استخوان سوز است با این وجود شیدا شرط را می پذیرد

معجزه عشق (تبسم تلخ) 1399

فردی دفتر ازدواج و طلاق دارد و مشاوره خانواده هم هست. برادرش در خارج از کشور مجری شبکه‌های معاند شده و همین مسأله برای او مشکلات زیادی فراهم ساخته، به توصیه یکی از دوستانش برای اینکه جو متشنج کمی آرام شود و او کمی از حاشیه دور بماند راهی مسافرت می‌شود و در مسیر به خانم جوانی آشنا می‌شود.