برچسب اصفهان زیبا

ساکن رؤیا شدن

وقتی قلبمان مچاله شده و کسی را برای حرف‌زدن و شنیدن نمی‌یابیم، آن زمانی‌که دلمان می‌خواهد از دنیایی که درون آن هستیم فرار کنیم و به جای دیگری پناه ببریم، روزهایی که دلمان پر می‌کشد برای سفر و سیر در جهان دیگر، تمام روزهایی که دوست داریم کنده شویم و در جای محبوبمان کاشته شویم، به امن‌ترین و دردسترس‌ترین چیزی که چنگ می‌زنیم کتاب‌ها هستند. این کتاب‌ها هستند که ما را در آغوش می‌گیرند، به ما پناه می‌دهند و بنا به آنچه تمنا داریم، خواسته‌مان را برآورده می‌کنند.

اهدای خون گرفتار ترس و تضاد

با به وجود آمدن پدیده کرونا، چند نکته مهم در جوامع انسانی برجسته شد که در این یادداشت، کوتاه به آن می‌پردازم: نخست اینکه، پدیده کرونا و الزامات بهداشتی آن موجب شد ارتباطات اجتماعی ما نیز مانند همه جای جهان به‌شدت کاهش پیدا کند؛ زیرا بحث اصلی در همه‌گیری بیماری‌های مسری، سرایت و واگیری آن به واسطه ارتباطات جمعی است. به همین خاطر، نخستین فرمانی که از سوی نهادهای بهداشتی در این زمینه صادر می‌شود و به‌طور غریزی نیز از جانب بسیاری از انسان‌ها رعایت می‌شود، کاهش ارتباطات چهره به چهره و رعایت جدی توصیه حوزه‌های بهداشت به رعایت فاصله‌گذاری اجتماعی و قرنطینه مبتلایان به بیماری کروناست.

نیم‌نگاهی جامعه‌شناختی به زندگی روزمره

بسیاری از ما تصور می‌کنیم که زندگی روزمره پیش‌پاافتاده، عادی و تکراری است، برای بررسی‌های علمی محلی از اعراب ندارد و بنابراین ما باید به بررسی موضوعات بسیار مهم‌تری بپردازیم. اما اگر با لنزی خاص و به طور انتقادی به این موضوع بپردازیم متوجه می‌شویم که زندگی روزمره آنقدرها هم بدیهی و بی‌اهمیت نیست.

بچه‌ها را برای مبارزه با ظلم آماده می‌کرد

ز نظر بسیاری از نوجوانان قدیمی‌تر، برنامه‌های مرحوم حجت‌الاسلام راستگو به لحاظ خلاقیت، جذابیت و محبوبیت همچون عموپورنگ کنونی بود که البته به آموزه‌های مبین دینی و مذهبی و درس‌های شیرین قرآنی و روایی هم آمیخته بود.

راستگو خودش بود

وقتی خبر ارتحال حجت‌الاسلام راستگو را شنیدم ناخودآگاه ذهنم دچار تلاطم شد. من «راستگو» را از طریق اجرای برنامه‌های اوبا «کودکان» در دهه شصت می‌شناختم. راستگو تنها طلبه‌ای بود که با لباس روحانیت با کودکان برنامه منحصربه‌فردی داشت. او فرد فوق‌العاده باهوشی بود؛ چون به ریزه‌کاری‌های رفتار هنری آگاه بود. در نقاشی و خطاطی دریک زمان با دودست حرفه‌ای عمل می‌کرد.‌

قدیمی‌ترین دوست من

بچه‌های دهه شصت و حتی هفتاد او را مجری تلویزیون می‌دیدند. آخوند کوتاه‌قدی که روی صفحه تلویزیون ظاهر می‌شد و برنامه کودک اجرا می‌کرد. با هر دو دست روی تخته‌سیاه می‌نوشت. شعر می‌خواند. در همه برنامه‌هایش نقش روحانیت خود را هم فراموش نمی‌کرد و در پایان پندی، نصیحتی می‌داد.