جوهره حضرت روحالله و آینده ما
منبع : اصفهان زیبابرای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید
منبع : اصفهان زیبابرای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید
اکران فیلمهای سینمایی چه زمان و چگونه؟! این سؤال اساسی این روزهای سینمای ایران است.
خانم مارگریت دوراس در کتاب «نوشتن و همین و تمام» بر این اعتقاد است که مردها تحمل این را ندارند، تحمل زنی را که بنویسد. عذابآور است برای مرد، دشوار است.
مسئله فرهنگ و امور فرهنگی بهخصوص در سالهای اخیر یکی از دغدغههای مهم است. توجه به مسئله فرهنگ میتواند مشکلات سبک زندگی، آسیبهای اجتماعی و حتی مسائل اقتصادی را رفع کند. فعالیتهای فرهنگی، بهویژه در سالهای اخیر، نیازمند کار جمعی و گفتوگومحور است و از طرفی، فعالیتهای فرهنگی اصفهان زبانزد عام و خاص است. برای اثرگذاری این فعالیتها، باید کار جمعی در دستور کار مسئولان و فعالان فرهنگی اصفهان باشد. در همین خصوص، با حجتالاسلام فرشاد توسلی، مؤسس «روضه اجتماعی» و مدیر برنامه «عصرانه دانشآموزی» و «مرکز تربیتی سلاله»، گفتوگویی کردهایم که در ادامه میخوانید.
دل توی دل سحرخانم نبود تا دختری که پسر شاخ شمشادش، الی ماشاءالله، تعریف او را کرده بود ببیند. دقیقا از فردای روزی که لاله بهعنوان دانشجوی مهمان به دانشگاه مجید رفته بود، تیرِ غیبی عشقش، طوری رفته بود در قلب مجید که از آن طرف زده بود بیرون. روز و ساعت و دقیقهای نبود […]
سالهاست که موسیقی و تئاتر با یکدیگر ادغام شدهاند و خلاقانه مخاطبان را به تماشای نمایشی متفاوت از حضور، نوا و حرکت دعوت میکنند.
احمدرضا امیری سامانی، متولد 1359 در تهران است. او در رشته مترجمی زبان انگلیسی تحصیل و نویسندگی را از 1384 در سایتها و روزنامههای مختلف آغاز کرده است. او طی سالهای 1386-1385 فعالیتش را در دو حیطه تاریخ شفاهی و داستاننویسی در حوزه هنری تهران آغاز و ضمن آن، با همراهی محمد کریمی و محسن کاظمی، سایت تاریخ شفاهی ایران را افتتاح کرد. او از 1399 تاکنون در حوزه هنری اصفهان مدرس نویسندگی است و اولینکتاب داستانی خود را با عنوان «قدیس دیوانه» در 1399 به مخاطبان عرضه کرد. این کتاب یک سال بعد، یعنی در 1400، در جشنواره جلال آلاحمد شایسته تقدیر و همچنین به عنوان کتاب سال درزمینه داستان کوتاه انتخاب شد. با امیریسامانی گفتوگویی انجام دادهایم که میخوانید.
مژگان خانم بین عطسهکردن و نکردن مانده بود. هر بار، یکیدو ثانیه، چشمانش شبیه یکی از همشهریان جومونگ، ریز میشد، تا دم عطسه میرفت و برمیگشت.