برچسب اصفهان‌دوستِ شیرازی

چالش فوتبالی مدیرکل

انتخابات هیئت فوتبال برای مدیر سرکار سیستم ورزش استان یک چالش است و اینک سید مهدی صدری در جایگاه سرپرست اداره ورزش و جوانان استان که اطمینان محکمی هم به تبدیل حکمش به مدیرکلی ندارد، در مواجهه با چالشی قرار گرفته که پیش‌ازاین مدیران قبل قرار گرفته‌اند.

خط پایان فراق!

در سالروز وفات حضرت ام‌البنین که به نام روز تکریم مادران و همسران شهدا نام‌گذاری شده است، به سراغ «عطا آبدار اصفهانی» رفته‌ایم؛ مادری که بعد از 39 سال چشم‌انتظاری چند روزی است دلش تسکین یافته. سی‌ونه سال، روزها و شب‌ها چشم‌به‌راه جگرگوشه خود باشی، ساده نیست. این‌همه سال بی‌خبری، دل دریایی می‌خواهد و صبری زینبی. «عطا آبدار اصفهانی» را بچه‌هایش کوه صبر می‌خوانند، مادری که اجازه نمی‌دهد حتی اشکش را دیگران ببینند، وصیت پسر 17ساله‌اش بوده که عزاداری نکنند. نوجوانی که تنها 25 روز در جبهه بود و 17 اردیبهشت سال 61 در عملیات بیت‌المقدس مفقود شد. خانواده هیچ خبری از او نداشتند؛ فقط خبرهای ضدونقیضی می‌شنیدند که آزارشان می‌داد؛ تا اینکه دو هفته پیش خبر آوردند استخوان‌های سید سعید امی‌زاده در شلمچه پیداشده است.

آب بود و زمین و زندگی

محله اَرداجی در خوراسگان امروزی قرار دارد. برای رسیدن به محله باید وارد خیابان جی شده و بعد از رسیدن به خوراسگان به میدان اصلی را دور زنید و وارد خیابان سلمان شوید.

کابوس سیاه قراردادهای سفید

موضوع قراردادهای سفیدامضا یکی از مهم‌ترین مشکلات جامعه کارگری است که بسیاری از کارفرمایان با سوءاستفاده از شرایط نامساعد بازار کار، اقدام به انعقاد قرارداد سفیدامضا می‌کنند.

نسخه آسیایی سپاهان طوفانی بود

سپاهان برخلاف دو هفته گذشته رقابت‌های لیگ برتر که نتایج خوبی نگرفته بود، در مسابقات آسیایی متحول شد و با زدن چهار گل به استقلال تاجیکستان نشان داد که همچنان می‌توان بر روی این تیم به‌عنوان نماینده آسیایی ایران حساب جداگانه‌ای باز کرد.

از اهواز تا عملیات محرم با یک مرخصی دوساعته!

از اینکه راهی برای رفتن پیدا کرده در پوست خود نمی‌گنجد؛ پسربچه‌ای که برای رفتن به میدان رزم، خیلی کوچک است. مهدی عطایی، دوازده سال بیشتر نداشته که تصمیمی مردانه می‌گیرد و عزم جنگ می‌کند اما به دلیل جثه کوچک و کمی سن‌وسالش، به هر دری که می‌زند، اجازه رفتن نمی‌گیرد. او در اصفهان، هرجا می‌رود دست رد به سینه‌اش می‌‎زنند تا بالاخره یکی از دوستانش در بسیج به او پیشنهاد می‌دهد برای رفتن از دولت‌آباد اقدام کند. «پس از آن‌که برای رفتن به جبهه از پایگاه‌های بسیج اصفهان ناامید شدم به پیشنهاد یکی از دوستانم به دولت‌آباد رفتم و بعد از ثبت‌نام در بسیج آنجا، قول اعزام به جبهه گرفتم.»

احمد ذخیره الهی برای دفاع بود

در دل یکی از کوچه‌پس‌کوچه‌های محله ارداجی، خانه‌ای بود که در آن، صدای جهاد و ایمان می‌پیچید. مادر خانواده، نان می‌پخت؛ نه‌فقط برای فرزندانش، بلکه برای رزمندگانی که در خط‌مقدم ایستاده بودند.