برچسب اصفهان‌دوستِ شیرازی

تولدت مبارک آقای «تار»

یک قسمت مستند «بزم رزم» هست که حسین علیزاده تعریف می‌کند بعد از بمباران تهران که خانواده کیهان کلهر شهید می‌شوند قطعه سوگ را برایش می‌سازد. بعد بلافاصله می‌خندد و می‌گوید نه برای کیهان که نساختم؛ برای خانواده‌اش ساختم. برای خودش هروقت مُرد می‌سازم و غش‌غش می‌خندد. همین‌جا حسین علیزاده واقعی جلوی نظرم واقعی‌تر می‌شود. کسی که در سخت‌ترین لحظه هم شوخی می‌کند و می‌خندد و این‌قدر فروتن است. علیزاده برای من فرق می‌کند. متمایز است. 

جنگ تحمیلی، صحنه کارزار دیگری برای زنان آفرید

از دهه 40 تا پیروزی انقلاب اسلامی، زنان حضور گسترده‌تر و مستمری از خود نشان دادند و این به‌خاطر خودباوری بیشتری بود که امام خمینی(ره) در زنان پدید آورد و لبیک آنان به دعوت امام(ره)، برای حضور سیاسی‌اجتماعی بوده است.

اصفهانی‌ها در تورسفرهای اقساطی

گردشگری حق تمام اقشار جامعه است که در کمال تأسف دسترس‌پذیری به آن برای اقشار کم‌برخوردار سال‌به‌سال کمتر می‌شود. يكی از نتايج تشديد بحران‌های اقتصادی، افزايش هزينه‌ها در تمامی ابعاد زندگی روزمره مردم است. نرخ تورم بی‌سابقه، افزايش قيمت مواد غذايی، خدمات حمل‌ونقل، هزينه‌های اقامت و ديگر هزينه‌های جانبی سفر، موجب شده است كه سفر از سبد هزينه‌های بسياری از خانوارهای اصفهانی حذف شود.

جام قهرمانی در نزدیکی تبریز

رقابت‌های لیگ برتر فوتبال ایران به پنج هفته پایانی خودش رسیده است و تیم‌ها در تلاش هستند تا با کسب رتبه‌ای مناسب لیگ را به پایان ببرند؛ از طرف دیگر باتوجه‌به سهمیه یک به‌علاوه یک ایران در سطح اول لیگ قهرمانان آسیا قهرمانی و نایب‌قهرمانی در لیگ امسال بسیار ارزشمند است و دو تیمی که در این جایگاه‌ها قرار بگیرند، شانس حضور در آسیا را پیدا خواهند کرد .

به زمین می‌گویم بیهوده نچرخ

سعید محسنی از ابتدای دهه 80 تاکنون «آوازی برای سنجاقک‌های مرده»، «دختری که خودش را خورد»، «نهنگی که یونس را خورد هنوز زنده است»، «کاپیتان بابک» و آخرین اثرش «برسد به دست لیلا حاتمی» را منتشر کرده است. از او نمایشنامه‌«ردپا اگر ماندنی بود هیچ‌کس راه خانه‌اش را گم نمی‌کرد» در قالب کتاب و نمایشنامه‌هایی پراکنده در نشریه‌های نمایشی منتشر شده است. اکنون دو دهه است که آثار او روی نشر را به خود می‌بیند و پس‌ازاین مدت می‌توان از مجموعه آثار او و ویژگی‌های مشترکش سخن گفت.

یکی‌یکی به هم رسیدیم و یکی شدیم!

ترس را ریختیم دور. دست‌هایمان به هم رسید. قلب‌هایمان در هم گره خورد. صدایمان یکی شد و حرف‌هایمان مشترک. زن و مرد و بزرگ و کوچک هم نداشت. شدیم یک پیکر و یک واحد و قطع کردیم هر دستی را که دست‌درازی کرده بود به مشتی از خاک سرزمینمان.