برچسب اشک‌ها

بوسه‌باران اشک‌ها

خبر شهادت آقامصطفی را که برایش آوردند، روی طاقچه بودم. کاش دست داشتم تا شب و روز توی سرم می‌زدم. کاش دهان داشتم تا ضجه می‌زدم و مویه می‌کردم برای غربت آقامصطفی توی کشور غریب. ولی ایشان نه ضجه‌مویه کردند و نه حتی پیش علمای نجف قطره اشکی ریختند.

اشکی که بر گونه دوید و دیده شد؛ چه اشک‌ها که بر کاغذ چکید و دیده نشد

با همهٔ‌ بغض و رنج باز خوشا به حال عادل که اشک او دیده شد. روزنامه‌نگاران مکتوب و کاغذی چه بگویند که اشک آنها تنها بر صفحه کاغذی چکید و سطح درآمدها هم قابل قیاس نیست نه با قطار صفرهای امیر قلعه‌نویی که با اعداد عادی رسانه‌های برخوردار از حامی مالی...