ماشین مشدی ممدلی (آفتو جنگ شیراز) 1392
آقای مش ممدلی (سیروس گرجستانی) دارای مدرک تحصیلی شم قدیم می باشد. بعد از بازنشستگی به دنبال شغل جدید می رود که با خانمی آشنا میشود که بعد از سالها فوت همسرش ازدواج مجدد میکند…
آقای مش ممدلی (سیروس گرجستانی) دارای مدرک تحصیلی شم قدیم می باشد. بعد از بازنشستگی به دنبال شغل جدید می رود که با خانمی آشنا میشود که بعد از سالها فوت همسرش ازدواج مجدد میکند…
داستان «نیش» از زندان و آشنایی چند نفر از زندانیان با یکدیگر شروع می شود و درباره مردی است که در زندان با برخی از اعضای یک باند قاچاق مواد مخدر و عتیقه دوست و پس از آزادی وارد این باند می شود اما دردسرهای زیادی برای این باند سابقه دار درست می کند و ماجرای داستان از این جا شروع می شود.
داستان این سریال درباره دو پسر به نام «فرامرز» و «سیامک» است. این دو پسر که باهم نسبت فامیلی دارند برای خانوادهشان مدام دردسر درست میکنند. آنها هنگامی که میبینند دوستشان «مازیار» به یکی از شاخهای مجازی تبدیل شدهاست و از آن درآمدزایی میکند، تصمیم میگیرند آنها نیز یک صفحه در فضای مجازی داشته باشند اما آنها به علت تبلیغ یک سایت شرطبندی و قمار توسط پلیس دستگیر میشوند و به زندان میروند. در زندان متوجه میشوند میتوانند با مهاجرت به سوریه به آلمان بروند و زندگی بهتری را شروع کنند. در این بین با یک پزشک آشنا میشوند که او نیز میخواهد به سوریه برود و بجنگد و او مقدمات مهاجرت آنها را به سوریه فراهم میکند ولی این بین اتفاقاتی میافتد که مانع رسیدن آنها به تصمیمشان میشود...
این سریال به صورت کلی قصه معاون وزیری است که سمت دارد و بعد از محل کارش خارج میشود و به دنبال زندگی خودش میرود، اما در ادامه مسائلی برایش پیش میآید که قصه را جلو میبرد.
جوانی ناشناس در حال عکس برداری در یکی از ایستگاههای مرکزی مترو است. وحید مشتاق مسئول اتاق کنترل مترو، تصویر این جوان را از دوربینهای امنیتی می بیند و به او مشکوک میشود. نیروهای امنیتی و انتظامی برای دستگیری جوان ناشناس اعزام میشوند ولی او را نمییابند تا اینکه... .
داستان مردی تقریبا پنجاه ساله به نام وحید را روایت میکند که کارگاه ساخت ابزار تعزیه و عزاداری مثل علم، کتل، چلچراغ و طبل دارد. او این شغل را از پدرش به ارث برده و سالهاست در این زمینه فعالیت میکند، اما درست زمانی که باید وسایل عزاداری یکی از هیاتهای مذهبی را آماده کند با مشکلی روبه رو میشود که حل آن ساده نیست.
این مجموعه تلویزیونی زندگی چند پرستار را نمایش میدهد که در یک اورژانس فعالیت میکنند و البته فقط به زندگی حرفهای آنها نمیپردازد؛ بلکه داستانهایی از زندگی شخصی این پرستاران و تعاملات آنها با کادر درمانی را نیز به نمایش میگذارد.
با پیدا شدن بچهای در ماشین لطیف (با بازی جواد عزتی)، خانواده او که برای مراسم خواستگاری از شهرستان به تهران میآیند و دعوت از خانواده پدری بهار (با بازی الناز حبیبی)، لطیف و بهار بار دیگر برای ازدواج دچار دردسرهایی میشوند. فرحان (با بازی مهدی هاشمی) که خود را مدیون کمکهای لطیف و بهار میداند سعی میکند مشکلات پیش آمده برای آنها را حل و فصل کند اما … .