برچسب اسماعیل شنگله

سالهای برف و بنفشه 1385

این سریال داستان مهندس علی فلاح را روایت می‌کند که پس از سال‌ها زندگی در اروپا و تحصیل در رشته کشاورزی به تازگی به ایران بازگشته و علی‌رغم میل خانواده اش، برای احیا و آبادانی زمین پدرش راهی پیشوای ورامین می‌شود. او برای ایجاد یک کشاورزی مدرن برای باغ‌های پدرش اقدام می‌کند اما سیستم ارباب و رعیتی مانع پیشرفت کارهای علی می‌شود. علی از این اوضاع ناراحت است و درصدد حل این مشکلات است که با گروه انقلابیون آشنا می‌شود. وی در روستا با دفاع از مستخدم یکی از املاک و درگیر شدن با آدم‌های تیمسار امیرشاهی بین اهالی محبوبیت پیدا می‌کند و در قیام ۱۵ خرداد شرکت می‌کند. در این هنگام افسران رژیم شاهنشاهی فرمان تیر می‌دهند این در حالی است که علی هدف گلوله یکی از این سربازان است و …

روشن تر از خاموشی 1382

در زمانی که کشور از لحاظ سیاسی و اجتماعی، در شرایطی نابه‌سامان قرار گرفته و علاوه بر تهدیدات و دست‌اندازی مستعمران به خاک ایران، عده‌ای نیز در داخل داعیه حکومت دارند؛ صدرالدین محمد قوام شیرازی متخلص به ملاصدرا، در راه کسب علم و دانش قدم می‌گذارد. این فیلسوف برجسته، که روحی تشنه و مشتاق یادگیری دارد؛ در محضر دانشمندان و عالمان بزرگ اسلامی چون شیخ بهایی و میرداماد و میرفندرسکی درس می‌آموزد . . .

مدار صفر درجه 1386

فیلم ماجرای سفر دانشجویی ایرانی به نام حبیب پارسا (شهاب حسینی) به فرانسه- به خاطر تحصیل در رشتهٔ فلسفه در دانشگاه پاریس - را نشان می‌دهد. ماجرا بر بستر جنگ جهانی دوم و شکل گرفتن صهیونیزم و تسلط تدریجی بر فلسطین می‌گذرد که طبیعتاً فضای داستان متأثر از این واقعه مهم تاریخی است. در زمان اعزام دانشجویان ایرانی به فرانسه و همچنین تحصیل آن‌ها در دانشگاه پاریس، جنگ جهانی دوم نیز در حال آغاز است. حبیب پارسا در دانشگاه با دختری یهودی به نام سارا استروک (ناتالی متی) آشنا می‌شود که اوایل، در کلاس با یکدیگر به مخالفت می‌پردازند که تدریجاً این مخالفت و سرکشی به عشق و تمایل بین این دو نفر مبدل می‌شود. ترور یهودیان به دست صهیونیست‌ها در ایران و اروپا و دنبال کردن سرنوشت دانشجویی ایرانی در فرانسه و رابطه عاطفی او با دانشجویی یهودی با سلسله حوادثی به یکدیگر مرتبط می‌شوند. به دنبال فتح پاریس توسط آلمان نازی، جان سارا آستروک و خانواده‌اش نیز به خطر می‌افتد زیرا دولت آلمان با یهودیان مخالف است؛ و پس از این وقایع مشکلات فراوانی برای حبیب که پس از مدتی به ایران بازمی‌گردد روی می‌دهد درحالی که از پی خواسته او سارا آستروک و مادرش نیز به تهران آمده بودند؛ (زیرا جانشان در پاریس به خطر افتاده بود) و حبیب مجدداً دو بار دستگیر می‌شود (به اتهام ربودن گذرنامه). پس از آزادی وی از زندان شهربانی و رخ دادن اتفاقاتی از جمله کشته شدن چند نفر مثل سرگرد فتّاحی، زینت الملوک (که به دلیل خودکشی میمیرد) خواهر حبیب(سعیده پارسا) و نامزدش، در آخر ماجرا سارا عمویش را که در تخت جمشید قصد قتل حبیب را داشت به قتل می‌رساند و حبیب پارسا دوباره به زندان می‌افتد؛ ولی در آخر پس از رهایی از زندان به معشوق خود می‌رسد که آخرین سکانس سریال است.

باران عشق 1380

داستان از این قرار است که یک بانک، اقدام به برگزاری مراسم قرعه‌کشی‌ می‌کند. یکی از جوایز این قرعه‌کشی، سفر به کربلاست. تعدادی از دارندگان حساب پس‌انداز، برنده این جایزه می‌شوند که هر کدام از آنان برای خودشان داستانی دارند. این مجموعه موقعیت دراماتیک افرادی را روایت می‌کند که میهمان امام حسین (علیه‌السلام) هستند.

عطر گل یاس 1369

دو برادر به سبب گرایش برادر بزرگتر (با بازی اکبر زنجان پور) به سوی خانِ منطقه در سمنان، با یکدیگر قطع رابطه کرده‌اند. برادر کوچکتر (با بازی داوود رشیدی) نیز به تهران کوچ می‌کند. پس از گذشت سی سال، برادر بزرگتر دچار بیماری قلبی می‌شود و زمینه برای آشتی این‌دو ایجاد می‌شود، اما همسر برادر بزرگتر با بازی شمسی فضل الهی و برادرانش به ویژه برادرش با بازی اسماعیل شنگله، به هر طریقی سعی دارند از این آشتی و پیوند دوباره جلوگیری کنند. سرانجام، پس از اتفاقات گوناگون و تصادف شدید برادر بزرگتر که به تحریک برادر همسر انجام شده و اعتراف ضارب موتوری ش، این دو برادر به یکدیگر می‌رسند و همسر برادر بزرگتر از کارهای خود نادم و پشیمان می‌شود.[۱]

پارتی 1379

امين حقي تصميم دارد وصيت نامه برادر شهيدش حسين در روزنامه چاپ كند. مخالفين امين كه اين اقدام او را به ضرر خود مي بينند پس از تهديد و شكنجه طي توطئه اي او را به دادگاه احضار مي كنند. همسر امين (نگار) به همراه چند تن از دوستان امين از جمله آزاد تصميم به تهيه پول براي آزادي او مي گيرند. اما موفق به فراهم آوردن پول نمي شوند. آن ها سرانجام با تصميم آزاد منزل مسكوني خود را كه متعلق به خواهر امين است جهت تهيه منبع وثيقه اجاره مي دهند امين كه بطور اتفاقي پس از آزادي در جريان اجاره منزل براي جشن پارتي قرار مي گيرد آزاد را از منزل خود بيرون كرده و آزاد نيز تحت فشارهاي روحي خودكشي مي كند. امين پس از دستيابي به نامه آزاد كه خطاب به او نوشته بود در جريان ماجرا قرار مي گيرد و مي فهمد عمويش اكبر حقي كه در آستانه برگزاري انتخابات مجلس درصدد بدست آوردن آراء بيشتر بوده، با فريفتن آزاد، متن وصيت نامه برادر امين (حسين) را بدست آورده و پس از متهم ساختن امين با دروغ پردازي نشر اكاذيب صاحب شهرت شده و امين نيز به يكسال حبس محكوم مي شود. امين كه پس از آزادي از زندان تصميم به ادامه فعاليت خود گرفته بود پس از تهديد توسط مخالفين كشته مي شود.

بانوی کوچک 1380

سارا و دارا به يكديگر علاقمند شده اند، اما خانواده ي سارا با ازدواج آن ها مخالفت مي كند به همين خاطر دارا و سارا تصميم مي گيرند كه با هم فرار كنند تا به مشهد بروند، اما در ترمينال جنوب دستگير مي شوند و قرار مي شود كه ديگر همديگر را نبينند. سارا از طريق نامادري اش با دارا تماس دارد و پدر سارا بالاخره با ديدن علاقه اين دو راضي به ازدواج آنها مي شود، اما شرايط براي دارا مي گذارد. او سارا را از ارث محروم مي كند و به دارا 10 روز مهلت مي دهد تا محل مناسبي براي زندگيشان مشخص كند، اما دارا جايي را پيدا نمي كند و براي جلب رضايت پدر سارا، خانه دوست دارا، نيما را به عنوان آپارتمان خود معرفي مي كند. آن ها بعد از چند روز به علت آواره بودن به طلاق و جدايي فكر مي كنند، اما بعد تصميم مي گيرند كه در يك پارك با ساكن شدن در يك چادر زندگي مشترك خودشان را شروع كنند.

آبی 1379

دختري جوان به نام مهتاب در حال مسابقه با ماشين ها در خيابان با ماشين فرد مسافركشي به نام ارسطو در خيابان تصادف كرده و فرار مي كند. ارسطو با كمك دوست خود اتومبيل مهتاب را پيدا مي كند و بعد از قطعه قطعه كردن آن را به مهتاب تحويل مي دهد. مهتاب براي تلافي كار او به دروغ به پدر و مادر ارسطو مي گويد كه پسرشان او را اغفال كرده و والدين ارسطو بدون فوت وقت آن دو را به عقد هم درمي آورند. بعد از ازدواج، مهتاب مهريه و طلاق مي خواهد و از طرفي ديگر چون باخبر مي شود كه پدرش قصد ازدواج مجدد دارد درصدد آزار ارسطو بر مي آيد اما زمانيكه با پدرش صحبت مي كند پشيمان مي شود و مهتاب ضمن عذرخواهي از ارسطو، سند ازدواج خود را به ارسطو مي دهد تا مراسم طلاق انجام شود كه در اين موقع ارسطو از او تقاضاي ماندگاري مي كند.