برچسب اسماعیل شنگله

گاهی به آسمان نگاه کن 1381

هاتف روحي است كه از زندگي و زمان مرگ آدم ها خبر دارد. او در مقطعي از آسمان به زمين مي آيد تا اين بار با رفتن به آسايشگاهي كه جانبازان جنگ در آن سكونت دارند به زندگي و سرنوشت آنها بپردازد. بهمن، يكي از ساكنان آسايشگاه، كه جانباز و مبتلا به سرطان است، نوشتن آخرين كتابش را تمام كرده، اما براي چاپ آن با مشكل رو به رو است. او از دكتر آزمايشگاه كه متخصص پوست و زيبايي است كمك مي خواهد تا مجوز چاپ بگيرد. از سويي دكتر نيز كه در كار ساخت وساز و زدوبندهاي پنهاني با تاجري به نام فاضلي است، قصد دارد با كمك او يك مجتمع بزرگ زيبايي پوست تأسيس كند. فاضلي براي پيشبرد كارهايش سعي مي كند با دادن رشوه و وسوسه كردن رنجبر كه مسؤوليت واحد اعطاي وام و اعتبارات بانك را برعهده دارد، به اهداف خود برسد. هاتف كه مراقب همه چيز است مقابل چشم آنها نمايان مي شود و مي گويد تا ده دقيقه ديگر فاضلي خواهد مرد. فاضلي بعد از مرگش با اصغر كه روحي سرگردان است دنبال رسيدگي به امور اخروي خود مي رود و قرار مي شود بدهي هايي را كه دارد پس بدهد. روح پرستاري به نام هانيه كه در زمان جنگ با بهمن آشنا شده و قصد ازدواج با يكديگر را داشتند، دائم با بهمن است و از او مي خواهد دست از شعار دادن در كتاب هايش بردارد و به او بپيوندد. هاتف كه پيگير سرنوشت فاضلي است به مراسم ختم او مي رود. زماني كه نوبت به سخنراني رنجبر مي رسد مقابل چشمانش نمايان مي شود و او را وامي دارد تا برخلاف خواسته اش درباره زندگي واقعي و زدوبندهاي فاضلي بگويد و اينكه فاضلي از او خواسته تا همه دين ها و طلب هايي را كه داشته ادا كند. بعد از پايان مراسم به بهانه اينكه رنجبر دچار بيماري رواني شده او را به آسايشگاه جانبازان مي برند. رنجبر دكتر را تهديد مي كند كه كارهاي خلاف و زدوبندهايي را كه داشته افشا خواهد كرد. دكتر هاتف را مي بيند و دچار جنون مي شود. در پايان هاتف كه مأموريتش به پايان رسيده دوباره به آسمان باز مي گردد، در حالي كه آنجا مراسم ازدواج هانيه و بهمن است.

عروسک فرنگی 1384

شهاب سالك مردي جاافتاد و مشاور حقوقي موفق، موجه و متين در موقعيت شغلي و اجتماعي، اما بي قيد و هوس ران در زندگي شخصي، خواسته يا ناخواسته، از روي عشق يا هوس، روز و شب به مريم مي انديشد؛ دختري ساده و معمولي كه به رغم روزمرگي، در نيافتني است. گرايش شهاب گرچه در ظاهر هوسي بيش نيست، اما به تدريج چنان عمقي مي يابد كه بازشناسي اش از عشق دشوار به نظر مي رسد و در اين هنگام ماجرا يك باره دگرگون مي شود...

سام و نرگس 1379

سام و عبد و اميد با هم رفقاي صميمي هستند. با گذشت زمان سام به نرگس، خواهر عبد علاقه مند مي شود. عبد كه قهرمان ورزشي مي شود از سام چاقويي را به عنوان هديه دريافت مي كند و وقتي با چاقو ژست مي گيرد سام از او عكس مي گيرد. بعد از مدتي مشخص مي شود كه اميد هم به نرگس علاقه مند شده، به همين دليل براي انتقام از سام ماجراي علاقه مندي او را به نرگس، براي عبد تعريف مي كند. عبد عصباني به ديدار سام مي رود. و آن جا به جاي سام، خود را با چاقو مجروح مي كند كه منجر به فوت او مي شود. سام در اين ميان قاتل شناخته مي شود و حكم اعدام او صادر مي شود. اما روز عروسي اميد و نرگس، با ديدن عكس عبد، واقعيت مشخص شده و پدر نرگس روز اعدام سام، او را مي بخشد.

سگ کشی 1379

گلرخ كمالي پس از يك سال دوري به تهران برمي گردد تا نزد همسرش، ناصر معاصر باشد ولي متوجه مي شود كه شريك او جواد مقدم به ناصر كلك زده و با هفتصد ميليون تومان گريخته است و قرار است به خاطر چك ها، ناصر زنداني شود. گلرخ به جبران يك سال دوري از همسرش با طلبكاران تماس مي گيرد و سعي در جلب رضايت آن ها دارد. در اين مسير پيشنهادات، تحقيرها، تهديدها و فجيع ترين اتفاقات را تحمل مي كند تا سرانجام موفق مي شود اما در همين زمان كه تصور مي كند، همه چيز بر وفق مراد است، جواد مقدم به ملاقاتش مي آيد و ماجرايي را خلاف آنچه ناصر معاصر نقل كرده است، شرح مي دهد. گلرخ در مي يابد، ناصر همراه منشي اش، فرشته و همه پول هاي مفقود شده، قصد فرار دارد و در اين مدت او و سايرين فقط يك بازيچه بوده اند. گلرخ، ناصر و فرشته را با جواد مقدم و ديگر طلبكاران تنها مي گذارد.

بی‌تفاوت نباشیم: اسماعیل شنگله

اسماعیل شنگله، کارگردان، بازیگر، مترجم و از اساتید برجسته بازیگری در دانشکده هنرهای دراماتیک، فعالیت خود را در دهه سی، از صحنه تئاتر شروع کرد. شور بازیگری برای او از نوجوانی آغاز شد. مثل بسیاری دیگر از هم نسلانش، بازیگری…