در جهنم باران نمی بارد 1400
فيلم "نسيم شمال باد جنوب" داستان نوجوان 15 ساله اي را دربهمن سال 1357 به تصويرمي كشد كه برفرازكوههاي سواد كوه، درروستايي زيبا به نام دره گل با خانواده اش زندگي مي كند. شوروشوق ديدارامام اين نوجوان روستايي را با ماجراهايي روبه رومي سازد.
سریال «شب آخر» روایتی از زندگی دو خانواده است که یکی از آن ها اخلاقمدار و دینمحور است و دیگری مال اندوز و غرق در ظواهر زندگی در نتیجه کشمکش های فرزندان این دو خانواده حوادث دراماتیک سریال رقم میخورد.
در یکی از مناطق جنگی غرب کشور عدهای در حال تفحص هستند که یک پلاک و قسمتی از پیکر یک شهید را از زیر خاک بیرون میآورند. پس از بررسی مشخص میشود این پلاک متعلق به جوانی به نام یحیی است که خانوادهاش در روستایی واقع در سیستان زندگی میکنند و ...
امیرعلی بیات در پروژهای تحقیقی بر روی مرجانها و استحصال دارویی ویژه برای استخوانسازی در چابهار فعالیت میکند. مدتی است پروژه به مشکل برخورده و امیرعلی دچار بحران شده است. او قرار است با نیلوفر همکار خود در پروژه ازدواج کند. درافشان پدر نیلوفر که بر اثر تصادفی فلج شده است با ازدواج این دو مخالف است و تمایل دارد که ...
عمو پورنگ که در هر برنامه لباس محلی یکی از اقوام ایرانی را به تن دارد، برای فرار از شلوغی و آلودگی هوای شهر از محل سکونت خود به مزرعه یکی از دوستانش به نام مرد کهن نقل مکان کردهاست تا در آنجا به آرامش روحی و ذهنی برسد. از طرف دیگر مدیران تلویزیون او را مجاب کردهاند که برای کودکان برنامه اجرا کند؛ او که عاشق مردم بهخصوص بچهها است تصمیم گرفته از مزرعه برنامهاش را به روی آنتن ببرد.
عدهای دانشجوی بسیجی در قالب طرح جهادی هجرت عازم مناطق محروم میشوند٬ سرپرستی این کاروان را روحانی به نام علوی برعهده دارد. در مسیر راه عدهای دانشجو دیگر که علاقهمند به کمک به مناطق محروم هستند به جمع آنها اضافه میشوند٬ ولی آنها در این مسیر اختلاف نظرهای بسیاری دارند که گاهی به بحثهای ایدئولوژیک آنها نیز ختم میشود. مشکل اساسی روستا خشک شدن چاههای آب است؛ چاههایی که به گفته اهالی روستا نفرین دیو و پری آن را محصور کرده. دانشجویان برای حل مشکل دست به کار میشوند و ...
همدم رومینا، دختربچۀ کوچک خانواده ماهیهای حوض مادربزرگ هستند. پدر و مادر رومینا شاغل هستند و مشغولیتشان باعث شده که کمتر با دختر خود وقت بگذارند. از طرفی رومینا که قلب کوچک و مهربانی دارد نمیخواهد آنها را به خاطر نبودشان سرزنش کند و همینطور مادربزرگش را تحتفشار قرار دهد به همین خاطر تماموقتش را با ماهیهای حوض گذرانده و دوستی عمیقی بین او و ماهیها شکل میگیرد. او در همین اوضاع بیمار شده و معلوم میشود که به بیماری سرطان خون مبتلا است. از طرفی مادر رومینا وکیل پروندۀ زمینهای وقفی بوده که فردی سودجو به نام «گذرآبادی» به آن چشم دارد. مریضی رومینا و فشار این ملاک باعث شده که پدر و مادر رومینا بر سر باور و نجات دخترشان در یک دوراهی قرار بگیرند...