برچسب ازذواج اجباری

من با یک خائن زندگی نمی‌کنم

سرش را آرام بلند کرد و همان‌طور که دستانش می‌لرزید قطره اشکی از گوشه چشمانش روی برگه احضاریه افتاد و نفس عمیقی کشید گفت: آقای قاضی تمامش کنید! من تحمل زندگی کردن با مردی که فکر و ذهنش پیش دختر دیگه‌ای باشه را ندارم!