عقرب عاشق 1401
بهداد می میرد. او را در سردخانه می گذارند. همه چیز برای او و اطرافیانش تمام می شود. مدتی بعد او سر حال و سر زنده در خیابان های تهران به دنبال خون می گردد، خونی برای عقرب…
بهداد می میرد. او را در سردخانه می گذارند. همه چیز برای او و اطرافیانش تمام می شود. مدتی بعد او سر حال و سر زنده در خیابان های تهران به دنبال خون می گردد، خونی برای عقرب…
فیلم مربوط به زندگی زنی به نام آذر است که مدتهاست بعد از دست دادن همسرش با فرزند معلول و عقب ماندهاش زندگی میکند. او در این سالهایی که مجبور بوده زندگی محدود و آبرومندی را برای خود و پسرش فراهم نماید از طریق خدمتکاری، بسته بندی سبزیجات و ترشی درست کردن امرار معاش میکرده. اما آذر که مدتها با توجه به اینکه گزینه های مناسبی هم برای ازدواج داشته، تصمیم گرفته بود بی شوهر زندگی کند، از تصمیم خود عقب نشینی می کند و می خواهد به خواستگاری مردی بدون حضور پسرش پاسخی مثبت بدهد!
پارسا، پسر کلاس پنجمی نابغهای است که همواره در حال اختراع و ساخت ابزار جدید است، اما والدینش او را به خوبی درک نمیکنند. این مساله زمانی تشدید میشود که پارسا برای جلب توجه پدر و مادرش انشایی عجیب مینویسد.
داستان این فیلم دربارهٔ محمد شاگرد درسخوان و خوبی است که یکی از شاگردان مدرسه مزاحم او میشود. در این میان محمد با یکی از شاگران مدرسه به نام امیر که ورزشکار است آشنا میشود و این آشنایی سرنوشت متفاوتی را برای هر سه نفر آنها به دنبال دارد.
«فرید» پدر و مادرش را در یک حادثه از دست داده و وارث نیمی از کارخانه های بزرگ است. «محسن» شوهر عمه «فرید» که قیم قانونی او نیز است متوجه دستکاری در حساب های کارخانه می شود.
فیلم «جا مانده» داستان زندگی مردی به نام «حبیب» است که وضع مالی خوبی ندارد. یک شب که او به همراه خانواده اش در حال بازگشت از یک عروسی به خانه بودند پسر کوچک خود را در تاکسی جا می گذارند.
دختر جوانی عاشق موسیقی است اما پدرش (سیامک انصاری) مخالف موسیقی است و مدام دخترش را محدود و سرکوب میکند. با خالی شدن خانه و رفتن پدر و مادر به سفر، دختر جوان با همراهی پدربزرگ (علی نصیریان) پارتی بزرگی را تدارک می بینند، پارتی آغاز میشود اما…
فرشته افشار، ۴۶ ساله که چند سالی است شوهرش را ازدست داده و با دخترش شیرین زندگی می کند، او به منظور گذران زندگی و تامین مخارجشان به کار خیاطی مشغول است، اکنون دخترش در رشته پزشکی دانشگاه آزاد قبول شده، در روز ثبت نام متوجه می شود که تمام پولی که برای ثبت نام پس انداز کرده در حسابش موجود نیست…