برچسب احسان شیبانی

تاج محل 1391

حسين مرادي، کارگر 60 ساله ي آباداني، بارها مجبور بوده تعدادي از همکارانش در شرکت کشتي سازي را بنابر خواست کارفرما اخراج کند. ولي اين بار تصميم گرفته که با قرعه کشي، بختي براي برخي از کارگرها قائل شود. در اين ميان يکي از کارگرها به اخراج خود اعتراض مي کند و با حسين گلاويز مي شود . چند روز بعد ...

پیتزا مخلوط 1389

منوچهر و غلام دو پسرعمو و كارگر يك پيتزافروشي بزرگ اند كه توسط حاجي اداره مي شود. منوچهر و غلام به علت نداشتن مكاني براي زندگي شب ها را هم در همين پيتزافروشي سر مي كنند. حاجي قصد رفتن به زيارت مي كند و كليد منزل خود را براي مراقبت و آبياري گل هايش به منوچهر مي دهد و توصيه مي كند حتماً تنهايي به منزل برود و غلام را با خود نبرد. الهه و الهام دو خواهرند و هر دو در يك مزون لباس عروس كار و زندگي مي كنند. الهه و منوچهر 7 سال است كه با هم ازدواج كرده اند ولي به علت وضعيت بد اقتصادي هنوز موفق نشده اند با هم زير يك سقف زندگي كنند. غلام هم دل باخته الهام است و قرار است با او ازدواج كند. غلام و منوچهر هر روز با جمع آوري تكه هاي پس مانده پيتزاهاي مختلف مشتري ها و ترميم آن با پنير آنها را به هم مي چسبانند و به عنوان ناهار،‌ با نام پيتزاي مخلوط، براي الهه و الهام مي فرستند. ملوك صاحب مزون، صاحب كار الهه و الهام، پيردختري است كه در ازدواج قبلي اش شكست خورده است. داماد سر سفره عقد او را قال گذاشته و بابت چك هاي بي محلي كه كشيده، ملوك را به دردسر انداخته و يك عده شرخر به جان او افتاده اند و همه جا تعقيبش مي كنند. ملوك از آنجا كه چشم ديدن لباس عروس را ندارد و براي رهايي از شرخرها هم كه شده، چاره اي جز فروش مزون ندارد نهايتاً منجر به بي ساماني الهه و الهام مي شود. به همين خاطر منوچهر به تكاپو مي افتد كه الهه و الهام را نجات دهد و همسري براي ملوك پيدا كند كه خاطره تلخ ملوك به خاطره اي شيرين تبديل شود.

اینجا شهر دیگری است 1390

داستان زمان پس از ضربت خوردن حضرت علي عليه‌السّلام را روايت مي‌کند و ظلم‌هايي که به ايشان از سوي افراد مختلف روا شده در فيلم ديده مي‌شود. فيلم يک شب پس از ضربت خوردن حضرت‌علي تا زمان شهادت را به تصوير خواهد کشيد و قصه در مدت زمان 24 ساعت مي‌گذرد. داستان حول محور چهار شخصيت اصلي مي‌گذرد.

نشانی 1386

علي 14 ساله در پرورشگاهي در تهران زندگي مي كند. او بر اثر حادثه اي متوجه مي شود پدرش زنده است، اما به دليل قتل دايي اش در زندان بسر مي برد. علي پس از مراجعه به زندان از آزادي پدر آگاه مي گردد. او كه ديگر مايل به بازگشت به پرورشگاه نيست، به دنبال زندگي جديد خود است و به هر طريقي آدرس پدر را مي يابد، اما او با ازدواجي كه كرده مايل نيست از علي نگهداري كند. به ناچار علي به دنبال مادر رفته تا شايد كمبود محبت هاي خود را جبران كند، اما دايي علي از آمدنش خوشحال نيست و او را از خود مي راند. در نهايت زماني كه علي در اوج نااميدي است، پدر به سراغش مي آيد.

ایران برگر 1393

امرالله و فتح الله بزرگان دو ايل هستند که با هم دشمني ديرينه دارند و در اين بين پسر امرالله عاشق دختر فتح الله شده است. از طرفي هم هر دو در يک رقابت انتخاباتي قرار مي گيرند.

چشم 1389

بردیا و ژوان به دلیل بچه دار نشدن در زندگیشان مشکلات زیادی دارند. به همین دلیل بردیا وارد بازی تازه‎ای با ژوان می‎شود. بازی که در انتها مشخص می‎شود همه زیر نظر خود بردیا بوده است. بردیا با مهتاب (افسانه پاکرو) دختری که در پیتزا فروشی کار می‎کند آشنا می‎شود. دختر برای تست بازیگری به دفتر بردیا رفته و وسیله بازی بردیا با همسرش می‎شود. او نقشی را بازی می‎کند که نه برای فیلم بلکه برای زندگی بردیا و ژوان نوشته شده است. بردیا، ژوان را در حالی قرار می‎دهد که تصور کند پای مهتاب در میان زندگیشان باز شده است. درست در لحظه‎ای که بردیا می‎خواهد بازی را برای ژوان رو کند ژوان نزد مهتاب رفته و در پی مشاجره او، خود و جنین را راهی دیار باقی می‎کند.

من و زیبا 1390

در شبي سرد و باراني، پيش از آنكه موسي به خانه برسد، همسرش راحله بر اثر درد زايمان جان مي سپارد. موسي در تمام عمر فكر مي كند كه باعث مرگ راحله شده است. او تمام وجود و عشق خود را پاي جعفر، تنها يادگار راحله مي ريزد.

زخم شانه حوا 1388

زنی در شمال کشور زندگی می‌کند. فرزند او دو سال پیش شهید شده و عروسش بعد از دو سال تصمیم دارد بار دیگر ازدواج کند. شب عروسی به مادر خبر می‌رسد جنازه‌ای که دو سال پیش به خاک سپرده شده متعلق به فرد دیگری است و به احتمال زیاد فرزند او زنده است. او بعد از شنیدن این خبر جستجو را آغاز می‌کند و در اولین اقدام به جبهه می‌رود.